سطح از ظهور قرار ندارند . سوم آن كه اگر چه علم به تجربه و زمان و مكان محدود است ، اما اين بدان معنا نيست كه همهء معارف علمى ، غير يقينى باشند . و چهارم اين كه سيد بر برخى معارف علمى نام فرضيه مىنهند ، حال آن كه اين درست نيست . و گاه برخى مطالب را مسلم مىانگارد كه اين هم صحيح نيست . فرضيه ناميدن كرويّت زمين از اين جمله است . على رغم اين همه ، درخور تأمل است كه از ميان پنج مفسر مورد مطالعهء ما ، سيد تنها فردى است كه به صراحت ، يافتههاى علمى را دستهبندى كرده ، توصيف و ارزيابى مىكند ، اگر چه استوارى اين دستهبندى او مورد بحث باشد .
چگونه مىتوان اين پريشانى را در ذهنيت و نگرش سيد توضيح داد ؟ چه چيز موجب شده تا او اين گونه سخن بگويد ، در جايى با اطمينان و در جايى با بىاعتمادى ، در جايى نهى كند و در جايى عملا تطبيق دهد ؟ پيش از اين ، در مسئلهء عقل ، به نگرانى سيد از مغرور شدن به عقل و توانايىهاى آن و از همسنگ قرار دادن آن با وحى ، كه در نهايت به كنار گذاشتن وحى مىانجامد ، اشاره كرديم . همين نگرانى را نيز در مسئلهء علم از او مىبينيم كه شايد بتواند تفسيرگر ناهمگونى برخورد او باشد .
اول آن كه او بر اين باور است كه تطبيق آيات قرآن با مطالب علمى ، چه نظريه و چه حقيقت ، خطايى روش شناختى است . « 1 »
دوم آن كه اين امر ، بر سه مبنا استوار است كه هر سهء آنها از شأن قرآن كريم به دور است :
نخست ، مبتنى بر اجساس حقارت باطنى است كه برخى از مردم گمان مىكنند علم فرمانفرما است و قرآن تابع . بر مبناى همين نگرش نيز مىكوشند تا قرآن را تثبيت كنند و از علم براى اثبات آن ، استدلال بياورند . . . . دوم ، بدفهمى ماهيت و وظيفهء قرآن است . . . . سوم ، تأويل مستمر نصوص قرآنى ، همراه با تكلف است تا اين نصوص را بر فرضيهها و نظريههايى كه تثبيت نشدهاند و هر از چندى تجديد مىشوند ، حمل كنند . . . . « 1 »
در واقع او از اين كه قرآن تابع باشد و علم مهيمن و از اين كه يافتههاى علمى ، هر روز تغيير كند و به تبع آن ، قرآن نيز ثبات و جاودانگى خود را از دست بدهد ، نگران است . بنابر همين اعتقاد نيز در ايمان كسى كه به چنين امرى مبادرت ورزد ،
هامش
( 1 ) همان ، ج 1 ، ص 182 .