آيا چنين ايمانى مىتواند مفيد باشد و ملاك عمل قرار گيرد ؟ آيا ما نبايد با دقت بيشترى در قرآن بنگريم ، تفاوتهاى موضوعات مختلف را دريابيم و به تناسب هر مورد ، حكم صادر كنيم ؟
او در ديگر مباحث علمى قرآن نيز همين سخنان را تكرار مىكند و مسلمانان را فرا مىخواند تا حقايق هستى را نيز به مانند موضوعات ايمانى به صرف بيان قرآن بپذيرند و به آن يقين بياورند . « 1 »
بايد توجه داشت كه آيا قرآن در مواردى كه از طبيعت سخن مىگويد ، در صدد تقرير حقيقتى از عالم طبيعت است يا با توجه به اين مبنا ، كه قرآن كتاب زندگى است نه علم ، پديدهها و وقايع محسوس طبيعت را مبناى استدلال بر وجود نظم و حكمت و جمال و . . . در جهان قرار مىدهد ؟ در اين صورت آيا در مقام استدلال مىتوان به مخاطب تحكّم كرد كه به اين مقدمات استدلال ، ايمان داشته باشد ؟
قرآن در برخى آيات ، بشر را مخاطب قرار داده ، مىپرسد :
« فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا »
« 2 » و يا
« أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ »
« 3 » و يا
« أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً »
. « 4 » آيا در اين موارد نيز مىتوان پذيرفت كه قرآن در مقام تقرير است ؟
نگاهى به روش تفسيرى سيد قطب
آيا سيد قطب خود ، اصولى را كه تعيين كرده ، رعايت نموده است ؟ آيا كارآيى علم ، تنها در توسعهء مدلول آيه است ؟ آيا قرآن ، خود ثابت نكرده كه آن چه از طبيعت مىگويد ، از دقت و ظرافت علمى برخوردار است ، و اگر چه كتاب علم نيست اما بيانش از طبيعت از استحكام علمى ، آن هم علم امروز برخوردار است ؟
سيد قطب تصريح مىكند هر تلاشى براى منطبق ساختن اشارههاى قرآنى با
هامش
( 1 ) . همان ، ص 2375 و 2376 .
( 2 ) . پس از آنان ( مشركين ) جويا شو كه آيا ايشان از حيث خلقت سختتر ( و مهمتر ) هستند يا آن چه ( از آسمانها و زمين و در ميان آنها ) آفريديم . سورهء صافات ، آيهء 11 . ر . ك : فى ظلال القرآن ، ج 5 ، ص 2984 .
( 3 ) . آيا شما از حيث خلقت ، سختتر ( و مهمتر ) هستيد يا آسمان ؟ سورهء نازعات ، آيهء 27 . ر . ك : فى ظلال القرآن ، ج 6 ، ص 3816 .
( 4 ) . آيا نمىبينيد كه چگونه خداوند ، هفت آسمان را ( طبقه طبقه ) بر روى هم آفريد ؟ سورهء نوح ، آيهء 15 . ر . ك :
فى ظلال القرآن ، ج 6 ، ص 3714 .