امور غيبى سخن مىگويد . در اين جا لازم است نگاهى به ديدگاههاى او دربارهء امور غيبى ، موارد آن و چگونگى برخورد با آن بيفكنيم .
سيد قطب در بحث محكم و متشابه ، معارف دينى را به دو بخش تقسيم مىكند :
بخش اول ، اصول مشخص مربوط به عقيده و شريعت است كه از مدلول قطعى عبارات دريافته مىشود و اينها اصول اين كتاب الهىاند . بخش دوم ، شنيدهها و امور غيبى هستند كه بايد در حد نزديكترين مدلول آن توقف كرد و پذيرفت كه از سوى خداوند فرستاده شده و درك ماهيت و كيفيت آن ، به علت اين كه ذاتا برتر از ابزارهاى شناخت بشر است ، دشوار مىباشد . « 1 » بحث از ذات بارى تعالى روشنترين مصداق اين دسته از معارف است كه حتى عقلگراترين فرق اسلامى نيز از ورود به آن نهى مىكنند . اما سيد قطب همان گونه كه بحث از ذات خدا و صفات او ، ملائكه ، شيطان و جن و امور مربوط به آنها را غيب مىنامد ، « 2 » همهء آن چه را نيز كه در محدودهء طبيعت ، براى بشر مجهول است ، غيب ناميده ، حكم امور غيبى را بر آن بار مىكند و بشر را به توقف در حد ظاهر نص و صرف ايمان آوردن فرا مىخواند :
در هستى ، غيب از هر سو انسان را احاطه كرده است ، غيب در زمان گذشته ، حال و آينده ، غيب در نفس خود آدمى و وجودش ، غيب در كل جهان پيرامون انسان ، غيب در پيدايش هستى و روند آن ، غيب در ماهيت و حركت هستى ، غيب در پيدايش زندگى و روند و ماهيت و حركت آن و غيب در ناآگاهىها و همچنين در امورى كه بر آنها آگاهى دارد .
اين غيب است ، اين ناشناخته است و عقل آدمى ، اين مگس ضعيف و محدود ، در درياى مجهولات غوطهور است . . . . « 3 »
او نمونههايى از مجهولات بشر دربارهء عالم طبيعت را برمىشمرد و آنها را غيبى مىنامد كه علم بشر در قرن بيستم در برابرش مىايستد و با آن مواجه مىگردد . « 4 »
درست است آن چه نقطهء مشترك همهء اين امور است ندانستن است و اين كه قرآن دربارهء آنها تفصيلى ارائه نداده است ، اما در هر مورد ، موجبات آن تفاوت مىكند و
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 369 .
( 2 ) . همان ، ج 5 ، ص 3115 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 1115 .
( 4 ) . همان ، ص 1117 .