سيد در تفسير واقعهء خلقت آدم نيز همين شيوه را در پيش مىگيرد . در تفسير آيهء
« إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ »
« 1 » مىپرسد : كى گفت ؟ كجا گفت ؟ و چگونه گفت ؟ و در پاسخ مىگويد : راهى به پاسخگويى وجود ندارد ؛ زيرا در اين زمينه نصى كه جوابگو باشد وجود ندارد . و ما جز از طريق نص نمىتوانيم اين غيب را دريابيم . او در ادامه ، مسئلهء خلقت آدم را از خاك با مسئلهء گفتگوى خداوند و ملائكه ، يكى مىشمارد و چگونگى خلقت انسان از گل و دميدن روح را در او ، همچون مورد قبل ، از امور غيبى مىداند كه از كيفيت آن بىاطلاع بوده ، به هيچ وجه راهى براى شناخت آن وجود ندارد . « 2 »
حتى خود سيد قطب نيز اين حرمت را رعايت نكرده و نتوانسته است از اشاره به يافتههاى علم ، كه در فهم اين موارد به كمك ما مىآيند ، اجتناب ورزد . او در بحث از ايام آفرينش زمين ، يافتههاى علم را كمكى براى فهم مفهوم آن مىخواند . « 3 »
در بحث از آيات علمى ، سيد علاوه بر آن كه بين انواع ناشناختهها تفاوتى قائل نمىشود و حكم برخى را بر برخى ديگر حمل مىنمايد ، امور حقيقى را نيز از امور اعتبارى تفكيك نمىكند . او معتقد است هنگامى كه خداوند سبحان حقيقتى را دربارهء هستى يا انسان يا مخلوقات ديگر يا امرى را دربارهء فرايض و نواهى بيان مىكند ، سخن خداوند بايد پذيرفته شود و پس از ابلاغ و درك مفهوم آن ، متابعت شود . او بر همين اساس و بىآن كه بين امور اعتبارى ، نظير احكام و امور حقيقى ، نظير حقايق تكوين ، تفكيك قائل شود به تفسير آيهء
« يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ »
« 4 » مىپردازد و مىگويد : برخى از متخصصان دانش پزشكى ، اين عبارت صريح را ، كه عسل درمان براى همهء مردم است ، شرح فنى دادهاند ، در حالى كه اين حقيقتى است كه به صرف نص قرآنى ثابت مىگردد و مسلمان بايد - همان گونه كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيده است - به اين حقيقت ، تنها به استناد كتاب خدا باور داشته باشد . « 5 »
اين سخن واقعا عجيب است كه بپذيريم بايد به نص ، بدون تأمل ايمان آورد ، اما
هامش
( 1 ) . آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت . . . . سورهء ص ، آيهء 71 .
( 2 ) . فى ظلال القرآن ، ج 4 ، ص 2138 و 2140 ؛ براى مطالعهء موارد ديگر ، ر . ك : همان ، ج 3 ، ص 1296 و 1762 ؛ ج 4 ، ص 1857 ؛ ج 5 ، ص 2806 .
( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 3112 .
( 4 ) . سورهء نحل ، آيهء 69 .
( 5 ) . فى ظلال القرآن ، ج 4 ، ص 2181 .