اشتباه است كه تمام آنها را با هم درآميزيم و احكام هر يك را به ديگرى نسبت دهيم .
ممكن است امر كردن اسلام به توقف در حد نص دربارهء ذات مقدس اللّه ، بدان دليل باشد كه طبيعت عقل بشر از درك آن عاجز است . و اگر نام « رجل » در داستان سورهء يس را معيّن نكرده ، بدان علت بوده كه با توجه به هدفش ، كه هدايت است ، فايدهاى را بر آن مترتب نديده است . و اگر
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ »
پاسخ نداده و تنها به فايدهء شرعى آن اشاره كرده ، از آن رو بوده كه دانش آن روز بشر ، نه توانايى ذاتى عقل ، از درك آن ناتوان بوده است ؛ همانگونه كه خود سيد قطب نيز پاسخ ندادن قرآن را به اين سؤال به دليل عدم آمادگى بشر براى پذيرش آن دانسته است . « 1 » اما اين كه همهء اين موارد را غيب بناميم ، از تفكر در آن نهى كنيم ، پرداختن به آن را خارج از توانايى عقل و بىفايده بدانيم ، درست به نظر نمىآيد ، « 2 » به ويژه آن كه باور سيد قطب بر اين است كه قرآن در مورد طبيعت به تفصيل و به طور جزئى سخن نگفته است ؛ چرا كه طبيعت ، مجال عقل است و توانايى تكوينى آن را دارد كه از عهدهاش برآيد . « 3 »
اگر چه پيش از اين ، مواردى از موضوعات علمى را ارائه داديم كه سيد قطب آنها را از جملهء امور غيبى معرفى مىكند ، اما در اين جا نيز به چند نمونه اشاره مىكنيم .
او مىگويد : عقيدهء توحيد اسلامى ، مجالى براى تصور بشر از ذات خداوند سبحان و چگونگىهاى او باقى نمىگذارد . سپس در كنار آن ، به موارد ديگر اشاره مىكند و مىگويد : پرسشهايى از اين قبيل كه خداوند چگونه آسمانها و زمين را آفريد ؟ چگونه بر عرش استقرار يافت ؟ عرشى كه خداوند سبحان بر آن استقرار يافت ، چگونه است ؟
پرسشهايى لغو و بيهودهاند كه پاسخ به آنها نيز لغو است . او ايام هفتگانه را هم كه طى آن ، خداوند ، آسمانها و زمين را آفريد ، از امور غيبى مىشمارد كه هيچ انسان و هيچ مخلوقى از مخلوقات الهى شاهد آن نبوده است . « 4 »
اما بايد گفت كه بسيار تفاوت است بين آن كه از دادن حكم قطعى دربارهء آفرينش جهان و ايام آن نهى كنيم و اين كه اصلا تحقيق و مطالعه دربارهء آن و كوشش در جهت شناخت بهتر آن را مردود شماريم .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 180 و 181 .
( 2 ) . براى نمونه ، ر . ك : همان ، ص 59 .
( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 1858 ؛ ج 1 ، ص 181 .
( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 1296 .