خود ، كه گاه به خطا مىرود و گاه به حقيقت دست مىيابد ، به اثبات اين مراحل ترقى و كمال مىپردازند . پس بر ما است كه حقيقت تغيير ناپذيرى كه قرآن بيان مىكند ، يعنى مرحلهدار بودن را با كوششهاى علمى ، در بحث از اين مراحل درنياميزيم .
او نظريات علمى را به كلى تخطئه نمىكند و تصريح مىكند كه چه بسا مراحل خلقت انسان به همانگونهاى باشد كه نظريات علمى مىگويند ، و چه بسا به صورت ديگرى تحقق يافته باشد كه هنوز براى انسان شناخته شده نيست . « 1 » وى حتى در ذيل آيهء
« خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ »
« 2 » اين احتمال را مطرح مىكند كه چه بسا ممكن است منظور از خلقت انسان ، تنها اين حقيقت باشد كه از لحاظ تكوين ، مادهء انسان و مادهء خاك يكى است . او پس از نقل مطالبى از يك كتاب ، دربارهء وحدت عناصر زمين و انسان ، مىگويد : نمىتوان آن چه را علم اثبات مىكند تفسير حتمى نص قرآنى دانست .
ممكن است قرآن همان را اراده كرده باشد و ممكن هم هست مطلب ديگرى غير از آن و صورت ديگرى از صور بسيارى كه مىتواند معناى خلق انسان از خاك يا گل يا صلصال ، به آن محقق شود ، مورد نظر قرآن بوده باشد . « 3 »
علاوه بر اين ، او ضمن تفسير آيات سورهء اعراف ، كه داستان خلقت را باز مىگويد ، با نگرشى اديبانه به لطايف آن نظر مىافكند و مىگويد : مىتوان برخى خصوصيات شيطان را از ويژگىهاى آتش دريافت ، مىتوان تأثيرگذارىاش را بر عناصر خاكى فهميد و نيز مىتوان موذى بودن و شتابش را از آن دريافت ، كه او از آتشى سوزان آفريده شده است . همچنين اين رويداد مىتواند صفت غرور و خود بزرگ بينى را كه از تصور طبيعت آتش به دور نيست ، به ما بنماياند و . . . . « 4 » او در اين سخنان اگر چه در تفسير خلقت از آتش و گل به مجاز و تمثيل مىگرايد ، اما در هيچ موردى واقعهء خلقت را بر سبيل تمثيل تفسير نكرده است .
غيب
سيد قطب در تفسير مسئلهء خلقت ، آسمانهاى هفتگانه و راندن شياطين ، بارها از
هامش
( 1 ) . فى ظلال القرآن ، ج 4 ، ص 2457 و 2458 .
( 2 ) . سورهء الرحمن ، آيهء 14 .
( 3 ) . فى ظلال القرآن ، ج 4 ، ص 2458 .
( 4 ) . همان ، ص 2139 .