تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
داور درستى يا بطلان احكام نيست . « 1 » او ارزيابى احكام دين و تشخيص مصلحت و حكمت آن را در صلاحيت عقل بشرى نمىداند و تصريح مىكند كه نهايت آن چه از قدرت درك بشر خواسته شده ، اين است كه دلالت نص و انطباق آن را دريابد ، نه اين كه مصلحت يا عدم مصلحت آن را تشخيص دهد ؛ چرا كه صرف وجود نص از جانب خداوند ، در برگيرندهء مصلحت است . مجال اجتهاد حقيقى ، تنها در جايى است كه از جانب خداوند ، نصى دربارهء آن موضوع وجود نداشته باشد . « 2 » غير از موارد احكام الهى ، كه درك حكمت و مصلحت آنها بر عهدهء عقل گذاشته نشده ، بخش ديگرى از معارف قرآنى نيز هستند كه عقل به آنها راهى ندارد و بايد در حد ظواهر آنها توقف و آنها را تصديق كند : اما در مورد شنيده‌ها و امور غيبى . . . بايد به نزديك‌ترين مدلول آنها سرنهاد و آن را پذيرفت ؛ زيرا از اين مصدر شرف صدور يافته‌اند و ادراك ماهيت و چگونگى آنها دشوار است . « 3 » از نظر سيد قطب مجال اصلى عقل ، تفكر در طبيعت است . او مىگويد : مجال اصلى عقل بشرى در شناخت نواميس هستى و نوآورى در عالم ماده است كه خود مجالى گسترده است . « 4 » مفسر فى ظلال القرآن علىرغم احترام و اعتبارى كه براى عقل قائل است ، بر محدوديت‌هاى آن تأكيد بسيار مىكند . از آن چه او به مناسبت‌هاى مختلف ، دربارهء عقل گفته است مىتوانيم دريابيم كه معاصر تدوين فى ظلال القرآن ، بزرگ شمردن عقل و بها دادن به برداشت‌ها و دستاوردهاى آن ، نگرشى بود كه بر جامعهء اسلامى حاكم بود و موجب شده بود تا مخالفان اسلام ، به ارزيابى تمامى معارف اسلامى بر مبناى عقل و علم بپردازند . و موافقان در تطبيق اسلام با آن دو تلاش نمايند . از نظر سيد اين نگرش ، با همتا قرار دادن عقل و شرع و حاكم كردن عقل بر دين ، در نهايت ، به بىنيازى از وحى مىانجامد . از اين رو در جاى جاى تفسير خود كوشيده تا ناتوانىها و محدوديت‌هاى عقل را بنماياند . در واقع تأكيد او بر ناتوانىهاى عقل ، همان قدر بازتاب
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 806 - 808 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 722 و 723 ؛ نيز ر . ك : ج 2 ، ص 808 . ( 3 ) . همان ، ج 5 ، ص 2600 . ( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 722 و 723 .