پژوهش و مطالعه بپردازد . اين ، راز شكستن بتها در زمان حضرت ابراهيم و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله است . « 1 »
همچنين او از داستان عزير ، وجوب علم تشريح را استنباط مىكند « 2 » و علم را در آيات
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ »
« 3 » و
« أُولُوا الْعِلْمِ »
« 4 » و نيز آيهء « نفر » « 5 » را به علم طبيعى و تجربى باز مىگرداند . « 6 »
صرفنظر از ارزيابى ديدگاههاى طنطاوى - كه هدف اين تحقيق نيست - دربارهء نظريات او دو نكتهء كلى را مىتوان مطرح كرد :
1 - اطلاعات او از علوم ، اطلاعات يك دوستدار علم است نه يك عالم و پژوهشگر . از اين رو ، در نظر او در جايى كه علم از خلقت جهان سخن مىگويد با آنجا كه اجزاى بدن يك حيوان را تشريح مىكند و با آن چه به اصطلاح خودش آن را علم احضار ارواح يا هيپنوتيزم مىنامد همه و همه يكسان هستند . همين امر موجب شده تا مطالب سست و بىپايه به ارجاعات علمى او راه يابد . و همچنين سطحىنگرى او به علوم ، مانع از آن شده كه بتواند بين مطالب مختلف علمى تفكيك كرده ، روشى متناسب با هر بخش در پيش گيرد .
2 - شكى نيست كه بسيارى از سخنانى كه طنطاوى در تفسيرش مىگويد ، سخنان درست و صوابى است ؛ اما آن چه در تفسير آيات قرآن اهميت دارد ، رسيدن به منظور و مراد آيه است . چه بسا سخنانى حق باشند ، اما مراد آيه ، سخن حق ديگرى غير از آنها باشد . بنا بر اين در تفسير آيات ، بايد در نظر بگيريم كه سخن مفسر تا چه اندازه با عبارات آيه مطابقت دارد . متأسفانه طنطاوى در روشى كه براى بيان بسيارى از حقايق در پيش گرفته ، به ظاهر عبارات و كلمات آيه پايبند نمىماند و به نقل سخن خويش مىپردازد . او نمىكوشد تا در قالب معناى حقيقى يا مجازى كلمات و به استناد قراين
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، ص 61 و 62 .
( 2 ) . همان ، ج 8 ، ص 142 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 56 .
( 4 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 18 . الجواهر ، ج 25 ، ص 53 و 54 .
( 5 ) . سورهء توبه ، آيهء 122 . همان ، ج 5 ، ص 171 .
( 6 ) . نمونههاى ديگر : همان ، ج 2 ، ص 210 ؛ ج 1 ، ص 3 ، 8 ، 16 و 157 ؛ ج 2 ، ص 210 ؛ ج 10 ، ص 200 ؛ ج 17 ، ص 23 ؛ ج 18 ، ص 156 ؛ ج 24 ، ص 213 ؛ ج 25 ، ص 55 .