تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
لفظى و غير لفظى ، متصل يا منفصل و يا به استناد سياق ، سخنان خود را بازگويد . از اين رو تفسير او از آيات ، بىقاعده و دل‌بخواهى به نظر مىرسد .

عقل و علم در بيان مفسر فى ظلال القرآن

جايگاه عقل از ديدگاه اسلام

سيد قطب را باور اين است كه خداوند در آيهء
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً »
« 1 » با واگذارى قضاوت به عقل دربارهء اين امر مهم كه قرآن از سوى خداوند آمده است ، نهايت احترام را براى ادراك بشرى قائل شده است . « 2 » از نظر او خداوند با ارائهء قرآن به جاى يك پديدهء طبيعى غير مادى ، به عنوان نشانهء الهى بودن اسلام ، رسيدن بشر را به بلوغ فكرى اعلام كرده و آن را محترم شمرده است . او مىگويد : چه بسا كفار نشانه‌هاى خارق العاده‌اى همانند آن چه با رسالت‌هاى پيشين همراه بود ، مىطلبيدند و به اين گواه ماندگار ، يعنى قرآن ، راضى نبودند . گواهى كه عقل رشد يافتهء بشرى را با احترام مخاطب قرار مىدهد ، دوران رشد انسانى را اعلام مىكند و اين بالندگى را گرامى مىدارد . گواهى كه با گذشت نسلى كه امور خارق العادهء مادى را مىبينند ، به پايان نمىرسد ، بلكه باقى مىماند و با اعجازش روياروى ادراك بشرى تا روز قيامت خودنمايى مىكند . « 3 » اما عقل با همهء شأن و اعتبارش توانايىها و محدوديت‌هايى دارد كه بايد حوزهء آن را مشخص كرد . او خود مجال عقل را در فهم شريعت مشخص مىكند و مىنويسد : اسلام دين عقل است ؛ به اين معنا كه عقل را با قضيه‌ها و مقرراتش مخاطب قرار مىدهد ، نه اين كه آن را با امور خارق العادهء مادى كه مجالى براى عقل در آن نيست ، مقهور سازد . و همچنين به اين معنا كه فهم مدلولات نصوصش را ، كه بيانگر مقررات و احكام هستند ، به خود آنها وامىگذارد و آنها را مجبور نمىسازد تا به آن چه مدلولش را درك نمىكنند ، ايمان آورند . اما پس از اين مرحله ، ديگر فراروى او دو راه بيش‌تر نيست : تسليم شود و ايمان آورد يا نپذيرد و كافر شود . در اين محدوده ، ديگر او
هامش
( 1 ) . آيا در قرآن تدبر نمىكنند ، در حالى كه اگر از نزد غير خداوند بود ، در آن اختلاف بسيارى مىيافتند . سورهء نساء ، آيهء 82 . ( 2 ) . فى ظلال القرآن ، ج 2 ، ص 721 . ( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 1079 .