را به علم طبيعى باز مىگرداند . در تفسير آيهء
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » خداوند را روشنايى بخش آسمان و زمين و بلكه روشن كنندهء هر سنگ ، هر صخره و هر كوهى از درون آنها مىداند ، اگر چه ظاهرا تاريك باشند . و در توضيح آن ، از علم جديد بهره مىگيرد و وجه اين تعبير را وجود الكتريسيته در اجزاى همهء اشيا و هوا معرفى مىكند .
او الكتريسيته را نور مىداند و چنين نتيجه مىگيرد كه پس نور در همه چيز وجود دارد ، اگر چه پنهان باشد . « 2 »
او در تفسير آيهء
« ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ »
« 3 » يكى از مظاهر بيان قرآن را آفريده شدن مردمانى مىداند كه متكفل بيان علوم طبيعى براى ارتقا و رشد عقل و سپس معرفت خداوند مىگردند . « 4 » همچنين از آيهء
« إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ »
« 5 » وجوب نشر فضيلت و علم را استنباط مىكند و تهديد آيه به نفرين و دورى از رحمت خداوند را متوجه كسى مىداند كه علم را كتمان كند ، علمى كه علوم طبيعى از برترين و با اهميتترين انواع آن است . « 6 »
طنطاوى از قصهء بت شكنى ابراهيم چنين استنباط مىكند كه خداوند در زمانى كه مردم چيزى جز ستارگان هفت گانه را نمىشناختند و به آن باور داشتند ؛ از آن جا كه مىدانست اين علم نجوم ، بعدها تغيير خواهد كرد ، براى آموزش دادن بشر ، به پيامبران فرمان داد تا بتهايى را كه بر اساس اين باور ساخته شده بودند ، بشكنند . او از زمان ابراهيم زمينه را براى نوع بشر فراهم كرد تا با كنار گذاشتن اين الوهيت ، عقلشان مهياى وسعت يافتن و رشد كردن شود و هيچ خورشيد و ماه و سياره و معبود و بتى ، مانع رشد آن نگردد . اقدامات حضرت ابراهيم نيز به همين منظور صورت گرفته است . و اگر چنين نمىشد ، عقل بشر بر اين الههها و خدايان جرأت نمىيافت تا دربارهء آنها به
هامش
( 1 ) . خداوند نور آسمانها و زمين است . سورهء نور ، آيهء 35 .
( 2 ) . الجواهر ، ج 8 ، ص 92 .
( 3 ) . آنگاه همانا بيان آن بر ما است . سورهء قيامت ، آيهء 19 .
( 4 ) . الجواهر ، ج 7 ، ص 83 .
( 5 ) . همانا آنان كه آن چه را از بينات و هدايت فروفرستاديم ، پس از آن كه در كتاب براى مردم بيانش كرديم ، كتمان مىكنند ، آنان را خداوند لعن مىكند و لعن كنندگان ( نيز ) لعن مىكنند . سورهء بقره ، آيهء 159 .
( 6 ) . الجواهر ، ج 1 ، ص 137 .