نمىتوان داد ؛ زيرا او تنها با اشارهاى از مسئله گذشته است .
طنطاوى در بحث ديگرى ضمن تفسير ، سخنى دارد كه به سان عبارت قبلى ، نيازمند توضيح و تفصيل بيشتر است . او در آن جا امت اسلام را مخاطب قرار مىدهد كه در اين زمان - كه آن را هنگام ظهور نور اسلام و پيشرفت آن مىخواند - به هفتصد آيهء قرآن كه در آن ، همهء شگفتىهاى جهان بيان شده است ، توجه كنند . آنان را دعوت مىكند تا با اين علوم طبيعى همان كارى را بكنند كه گذشتگان با آيات ارث كردند . « 1 »
آيا در وراى اين دعوت ، چنين ذهنيتى وجود دارد كه قرآن مشتمل بر اصول همهء علوم است كه بايد با تأمل و دقت به آنها دست يابيم ؟ نمىتوان چنين نتيجهاى گرفت .
و اين از موضوعات مهم و مورد بحث طرفداران و مخالفان تفسير علمى است .
چند نكته
غير از آن چه تاكنون دربارهء ديدگاههاى صاحب تفسير جواهر ، در تفسير آيات علمى قرآن گفتهايم ، موارد ديگرى نيز وجود دارد كه به علت پيوستگىيى كه با اين مطلب دارد ، در همين جا به آنها اشاره مىكنيم :
الف - رويهء شباهت يا بى
طنطاوى همچون برخى مفسران ديگر ( المنار و الميزان ) در برخى آيات ، آن چه را كه از عالم طبيعت گفته شده ، مثلى مىداند براى روشن كردن يك حقيقت . او در تفسير آيهء
« ذلِكَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ »
« 2 » مىگويد : خداوند حكم كرده است كه جزا بايد به اندازهء گناه باشد . و مىافزايد : اين مسئله را به داخل شدن هر يك از شب و روز در ديگرى تشبيه نموده است . « 3 »
در جاى ديگر مىگويد : هنگامى كه خداوند سبحان ، مؤمن و كافر را
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 19 .
( 2 ) . چنين ( است كه گفتيم ) ، و هر كه نظير آن عقوبت كه ديده است ، عقوبت كند ، آنگاه بر او ستم كنند ، خدايش نصرت دهد كه خداوند بخشنده و آمرزنده است . چنين است ؛ زيرا خدا شب را در روز و روز را در شب وارد مىكند . و همانا خداوند شنواى بينا است . سورهء حج ، آيهء 61 .
( 3 ) . الجواهر ، ج 11 ، ص 59 .