شاهد مىآورد كه آن هنگام كه مخالفت قرآن با علم نجوم آن زمان ، بر پدران و عالمان ما گران آمد ، مفسران راضى نشدند كه بر نظريات فلسفى باقى بمانند ، بلكه با قرآن همراه شدند و بعدها بطلان نظريات قدما آشكار گشت . او اين تاريخچه را مدنظر قرار مىدهد و مىپرسد : آيا مانعى وجود دارد از اين كه ستارگان ، ارواح را بسوزانند يا بيازارند ؟ او اين احتمال را مىپذيرد و تبيين و داورى آن را به آينده وامىگذارد . « 1 »
با اين همه ، در نهايت ، معناى كنايى را ترجيح مىدهد و ظاهر را به حال خود وامىگذارد و انديشمند و با ذكاوت را از باطن بهرهمند مىداند در حالى كه بيشتر مردم در زمين محبوسند ، چشمهايشان نمىبيند ، گوشهايشان صدايى را از ملأ اعلى نمىشنود و اسرار اين دنيا و شگفتىهايش را در نمىيابند ؛ زيرا آزمندىشان آنان را از درك اين معانى بلند محروم ساخته است . « 2 »
آن چه در پايان اين بخش ، ممكن است بيان آن مفيد باشد اين است كه طنطاوى در رفع ناهمخوانى بين آيات قرآن و يافتهها و نظريات علمى ، در اين سه مورد : آسمانهاى هفتگانه ، خلقت انسانى اولى و رجم شياطين به وسيلهء شهابها ، شيوههاى متفاوتى را در پيش گرفته است كه به رغم اختلافشان از يك جهت ، متفق هستند . او در هر سه مورد ، پيامد كلامى و نتيجهگيرى تربيتى آنها را بزرگ شمرده ، بر آن تأكيد مىكند و آن را « غرض والاتر و هدف بهتر » در مقايسه با مطالب علمى آن معرفى مىكند . اين نگرش ، اگر چه فى حد نفسه اشكالى ندارد و چه بسا بسيار هم به جا باشد ، اما سخنى است كه با روش تفسيرى مفسرانى چون صاحب الميزان و المنار متناسب است ، نه روش مفسرى چون طنطاوى كه حتى آياتى از قرآن را كه دربارهء طبيعت نيست ، بر يك مطلب علمى حمل مىكند . اكنون چگونه است كه در اين موارد كه آيهء قرآن ، در بيان يك پديدهء طبيعى صراحت دارد ، آن را تأويل كرده يا بر جنبهء كلامى آن تأكيد مىورزد ؟
روش بيان قرآن
از نظر صاحب جواهر ، قرآن معارف علمى را چگونه بيان مىكند ؟ اين موضوع ديگرى است كه بحث از آن شايسته مىنمايد .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 8 ، ص 14 .
( 2 ) . همان ، ج 18 ، ص 10 .