تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
در بررسىيى كه به اين منظور صورت گرفت ، به مواردى ، اگر چه اندك ، اما درخور طرح برخورديم . قرآن در بيان معارف خود به گونه‌اى سخن مىگويد كه براى عقل‌ها قابل پذيرش و براى نفوس قابل فهم باشد ؛ بر همين اساس نيز در چنين مواردى : الف - قرآن به اجمال سخن گفته است . طنطاوى در بحث از خلقت آدم و حوا آورده است كه قرآن اين مطلب را به اجمال مطرح كرده تا عقل‌ها آن را بپذيرند و نفوس آن را بفهمند . و به تفصيل پرداختن به آن بر عهدهء كتاب‌هاى آسمانى نيست . « 1 » ب - قرآن بر مبناى همان عقايد متداول در بين مردمان ، آيات را آورده است . همانطور كه قبلا گذشت ، او دربارهء آسمان‌هاى هفت‌گانه ، معتقد است كه عدد هفت ، در زمان نزول قرآن از اهميت خاصى برخوردار بوده است . به همين دليل ، قرآن كه بر اساس لهجهء شناخته شدهء بين مردم نازل گرديده ، در تعابيرش از آن استفاده كرده است . او مىگويد : خداوند در آياتش به آفرينش تنها هفت آسمان اشاره كرد و بقيه را واگذارد تا خود مردم دريابند ؛ زيرا خداوند تنها مطالبى را باز مىگويد كه بتوان آن را دريافت . « 2 » او خلقت آسمان‌ها و زمين را ، كه قرآن تحقق آن را در مدت شش روز معين كرده ، عقيدهء متداول بين مردم و مشخصا يهود و نصارى مىداند كه قرآن همين باور عمومى را منعكس ساخته است . « 3 » همچنين تعبير كردن از نطفه با واژهء ميت را در آيهء
« تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ »
« 4 » يك نگرش غير علمى و سطحى مىداند ، زيرا به ظاهر ، انسان زنده از نطفهء مرده به وجود مىآيد . « 5 » ج - قرآن در انتخاب پديده‌ها براى اشاره به آنها ، مخاطبان خود را ، كه اعراب صحرا نشين بوده‌اند ، مدنظر قرار داده است . خداوند در سورهء غاشيه ، مردم را به نظر كردن به شتر فراخوانده است . او علت ذكر نام شتر را در آيه از ميان همهء حيوانات صرفا آوردن يك نمونه مىداند . شتر مركب صحرا است . عرب بر آن سوار مىشود و بارش را با آن حمل مىكند . خداوند از آن نام برده است چون متناسب با زندگى اعراب بوده است . اگر قرآن بر يك فرد هندى نازل شده بود ، مردم را به دقت كردن در آفرينش
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 5 . ( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 62 . ( 3 ) . همان ، ج 6 ، ص 6 . ( 4 ) . زنده را از مرده برون مىآورى . سورهء آل عمران ، آيهء 27 . ( 5 ) . الجواهر ، ج 2 ، ص 76 .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 149 | شادى نفيسى