تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
را با تأمل در قرآن به دست آورده و آنها را در قرآن جارى مىداند . يا اين صرفا براى رفع تعارض بين قرآن و علم ، در اين موضوع ، دست به چنين توجيهاتى زده است ؟ در احتمال دوم ، ما قرآن را تابع علم دانسته‌ايم كه با هر تغييرى در حوزهء آن ، تفسير ما نيز از قرآن ، دستخوش تغيير خواهد گشت . او خود ، اين اشكال را از زبان دوستش ، كه در طول نگارش تفسير همراه و مصاحب او بوده ، باز مىگويد . وى مىپرسد : پس آيا تو در صدد تأييد نظريات جديد هستى ؟ طنطاوى در پاسخ مىگويد : از اين كه هر گروهى ، قديم يا جديد ، را تأييد كند به خدا پناه مىبرد . و سپس به تاريخ تفسير اشاره مىكند كه گذشتگان ، قرآن را با نظريات قدما تطبيق دادند و بعدا بطلان آن نظريات آشكار شد . او به رغم توجه به چنين تاريخى كه بايد از آن درس گرفت و اشتباه گذشتگان را تكرار نكرد ، دو دليل براى تطبيق دادن قرآن ، با علوم جديد مىآورد : الف - قرآن خود اثبات كرده كه با علوم جديد سازگارتر است . او مىگويد : اكنون كه نظريات جديد مطرح شده ، ما قرآن را به آن نزديك‌تر مىيابيم و الا قرآن بسى بلند مرتبه‌تر و برتر از اين نظريات است . « 1 » وى سپس به هفت مورد اشاره مىكند كه در آنها سخن قرآن با علوم جديد ، بيش از علوم قديم ، هماهنگ است . « 2 » در اين جا مناسب است كه بپرسيم : او كه به چنين مقامى براى قرآن تصريح مىكند چگونه در مورد آسمان‌هاى هفت‌گانه ، آن را در حد اعتقادات مخاطبان اوليه محدود مىسازد ؟ البته يك كتاب آسمانى مىتواند چنين شيوه‌اى را در پيش گيرد ، اما اين سخن را از كسى مىتوان پذيرفت كه در همهء موارد ، چنين مبنايى داشته باشد ، نه اين كه در يك جا به ضرورت ، چنين توجيهى را برگزيند و در جاى ديگر ، خلاف آن را ابراز كند . ب - علت دوم براى تطبيق ، يك ضرورت فكرى است . طنطاوى اين اشكال را مطرح مىكند كه چه بسا در آينده نظريات ديگرى مطرح شوند . در اين صورت آيا بايد قرآن همچون توپ ، هر دم به يك سو فرستاده شود ؟ سپس در پاسخ مىگويد : هرگز چنين نيست . اگر تطبيقى صورت مىگيرد تنها براى اطمينان قلب مسلمان است تا بداند كه فعل خدا و آفرينش او با كلامش منافات ندارد . و مىافزايد : تطبيق براى اين است كه مؤمنان با دانش انس گيرند و از آن ، به علت مخالفت
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 50 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 50 و 51 .