محدود كننده نيست و عدد در اين جا مفهومى ندارد . « 1 »
سپس به اين نكتهء مهم اشاره مىكند كه تعداد آسمانها از نظر شرع ، اهميت خاصى ندارد ، آن چه مهم است امر ديگرى است . و بنا بر اين ، اختيار اين قول نيز هيچ ضررى به شرع نمىزند . « چه اين كه آسمانها هفت تا باشند يا هزار تا . . . تمام آنها فعل خداوند هستند كه بر جمال و كمالش دلالت دارند . » « 2 »
2 . در جلد چهارم تفسير ، در ضمن بحثى ، مسئلهء آسمانهاى هفت گانه را مطرح مىكند و نظريهء ديگرى مىدهد و آن اين كه اين بيان قرآن صرفا سخن گفتن با مردمان صدر اسلام بر مبناى اعتقادات خودشان است ، نه اين كه قرآن در صدد بيان واقع باشد . هنگامى كه اسلام ظهور كرد ، مردم هنوز در باورهاى عمومىشان بر نظر صائبه باقى بودند ؛ از جمله اين عقيده كه معبودهاى هفتگانه بر دنيا تسلط دارند . از اين رو ستارگان ، آسمانها ، روزها و . . . هفت تا هستند . پس در زمانى كه قرآن بر اساس لهجهء شناخته شده بين مردمان نازل گرديد ، عدد هفت اهميت خاصى داشته است . به همين دليل در آيه آمده است :
« سَبْعاً شِداداً »
. « 3 » نيز فرموده است :
« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ »
« 4 » و روشن است كه نزد قدما ، سرزمينها نيز هفت تا بودند . قرآن هم كه در پايان دورهء علم قديم نازل شده ، به مقتضاى آن سخن گفته است . به رغم اين سخنان ، او به اين نظريه راضى نمىشود و باورش از قرآن بالاتر از اين است . لذا مىافزايد كه قرآن با آوردن
« وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ »
« 5 » در پى اين آيات ، در واقع به طور پنهانى اشاره مىكند كه اين طور نيست كه آسمانها هفت تا باشند ، بلكه به اين مقدار كه مردم آن زمان مىدانستند ، اشاره شده و بقيه واگذاشته شده تا خود دريابند . « 6 »
طنطاوى در تفسير آسمانهاى هفتگانه دو قاعده را عنوان مىكند : يكى اين كه عدد هفت را فاقد مفهوم خاص معرفى مىكند . دوم آن كه سخن قرآن را در اين باره نه حكايت از واقعيت ، بلكه براى همراهى با عقايد مردم تلقى مىكند . آيا او اين دو مطلب
هامش
( 1 ) . الجواهر ، ج 1 ، ص 47 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 51 .
( 3 ) . هفت آسمان محكم . سورهء نبأ ، آيهء 12 .
( 4 ) . خداوند است كه هفت آسمان ، و همانند آنها زمين را آفريد . سورهء طلاق ، آيهء 12 .
( 5 ) . و آن چه را نمىدانيد ، آفريد .
( 6 ) . الجواهر ، ج 4 ، ص 62 .