به اعتقاد او نهايت عنايت قرآن به علوم طبيعى را از آن جا مىتوان دريافت كه قرآن بسيارى از احكام شرعى را در پاسخ به پرسش از آنها بيان كرده است ، در حالى كه دربارهء جهان طبيعت ، بىآن كه از سوى مردم سؤالى مطرح شده باشد ، سخن گفته است . « 1 »
طنطاوى مقام و ارزش علم را بسيار بزرگ مىشمارد . از نظر او ، كه خود زمانى دربارهء وجود خالق در شك و حيرت به سر مىبرده و جستجوى پاسخى عقلى و قانع كننده بوده است ، « 2 » اعتقاد به خداوند و وحدانيت او با مطالعهء جهان طبيعت و فراگيرى علوم محقق مىشود . « 3 » حال آن كه مسلمانان از قرآن غفلت ورزيده ، از آيات پى در پى آن درس نگرفتهاند كه آنها را به شناخت آن چه در آسمانها و زمين است ترغيب مىكند . امروز مسلمانان با اكتفا به علم فقه و علم توحيد ناقص آميخته به فلسفه ، كه آنها را اولا از خدا و ثانيا از پيشرفت و ترقى دور مىسازد ، خود را فريفتهاند . « 4 »
از نظر او حتى شناخت خداوند به صفات رحمت و رأفتش و نيز حمد و شكر او بر آگاهى از همين علوم مترتب است . محبت خداوند و نزديك شدن به او تنها از راه علم ممكن است . چگونه مىتوان به كسى نزديك شد كه ذاتش قابل دستيابى نيست و صفاتش هم جز به آثارش شناخته نمىشود ، جز از طريق علم كه اين آثار و نمودهاى صفات را تبيين مىسازد ؟ « 5 » او دربارهء حمد مىگويد : چگونه مىتوان خدا را بر تاريكىها و بر روشنايىها ستود در حالى كه نمىدانى تاريكى و روشنايى چيست . اين چگونه حمدى است ، آيا حمدى لفظى است ؟ « 6 » دربارهء شكر نيز مىگويد : شكر معنا ندارد جز در جايى كه شكر كننده ، نعمتهايى را كه به او رسيده ، بشناسد . پس كسى كه نعمتها را نمىشناسد ، شكرى از او بر آن نعمت نخواهد بود . « 7 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 25 ، ص 56 .
( 2 ) . همان ، ج 11 ، ص 71 .
( 3 ) . همان ، ج 25 ، ص 56 و 57 ؛ ج 2 ، ص 210 ؛ ج 17 ، ص 16 و 17 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 89 و 90 .
( 5 ) . همان ، ج 25 ، ص 57 ؛ ج 2 ، ص 86 و 87 .
( 6 ) . همان ، ج 1 ، ص 8 و 16 ؛ ج 26 ، ص 101 .
( 7 ) . همان ، ج 1 ، ص 16 ؛ ج 25 ، ص 56 .