همهء اينها از بركت كشف قوانين طبيعت است . قوانين حاكم بر جامعه نيز ( كه قرآن از آن به عنوان سنن ياد مىكند ) به همان نحو است . اگر انسان بتواند آن قوانين را كشف كند و زندگى خود را با آن هماهنگ سازد به نتايج مطلوب و مثبتى خواهد رسيد و زندگى خوب و استوار و جامعهاى متمدن و پيشرو خواهد داشت و مشكلات اجتماعى را به خوبى و آسانى حل خواهد كرد .
اين است كه قرآن همواره ما را به ياد اين قوانين مىاندازد و خاطرنشان مىسازد كه جامعهء ما نيز مانند طبيعت براى خود قوانين و سنتهائى دارد كه با كشف آن مىتوان به نتايج درخشانى نائل شد .
بنابراين ، قرآن كريم تاريخ را نه به عنوان يك سرگرمى و يا قصهگوئى ، بلكه به عنوان الگوئى براى حركت انسان معاصر به سوى آيندهاى بهتر مطرح مىسازد و به اين طريق سنتهاى تغييرناپذير الهى را در كل تاريخ به انسان گوشزد مىكند تا راههاى پيروزى و رسيدن به يك زندگى ايدهآل انسانى را بيابد و از چيزهائى كه طبق سنت الهى موجب فساد و تباهى و سقوط جامعهها مىشود پرهيز كند .
تخلفناپذيرى سنتها
يكى از ويژگيهاى خاص سنتهاى الهى كه همواره بايد مورد توجه باشد ، تخلف ناپذيرى اين سنتها و حتميت وقوع آنها است . همانگونه كه قوانين طبيعى استثناءبردار نيست و در حوزهء حكومت خود با جزميت تمام و بدون كوچكترين تخلفى جارى است ، سنتهاى حاكم بر تاريخ و جوامع بشرى نيز دقيقا همين حكم را دارد و همانگونه كه مثلا جاذبهء زمين و يا قوانين مربوط به نور و يا خواص فيزيكى و شيميائى و حتى مكانيكى اشياء در محدودهء زمان و مكان خاصى قرار نمىگيرد و هميشه و همهجا حضورى آشكار دارد ، سنتهاى الهى نيز از چنين خاصيتى برخوردار است و اساسا اين سنتها از مقولهء علت و معلول است و قانون عليت به هيچوجه استثناءبردار نيست و هركجا علت پديد آمد به ناچار معلول نيز به دنبال آن پديدار خواهد شد .
قرآن كريم روى اين مطلب اصرار و تأكيد فراوان دارد و چنان كه خواهيم ديد در