مىشد و از زمان قصى بن كلاب محل رايزنيها و تصميمگيريهاى قريش بود « 1 » .
گردهمائى سران قريش در « دار الندوة » با حضور وليد بن مغيره مخزومى و با سخنرانى او آغاز شد وليد بن مغيره كه به حكيم عرب شهرت داشت سخنان خود را چنين آغاز كرد :
« اى سران قريش شماها صاحبان كرامت و بزرگوارى هستيد عربها نزد شما مىآيند و وقتى رفتند سخنان گوناگونى از شما نقل مىكنند اينك سخن خود را يكى كنيد و تصميم مشتركى بگيريد ، درباره اين مرد ( محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ) چه مىگوئيد ؟
گفتند : مىگوئيم كه او شاعر است .
وليد چهره درهم كشيد و گفت : ما شعر زياد شنيديم سخن او به شعر شباهت ندارد .
گفتند : مىگوئيم كه او كاهن است .
وليد گفت : وقتى سراغ او مىرويد مىبينيد كه او مانند كاهنها حرف نمىزند .
گفتند : مىگئيم كه او ديوانه است .
وليد گفت : وقتى سراغ او مىرويد مىبينيد كه او ديوانه نيست .
گفتند : مىگوئيم كه او ساحر و جادوگر است .
وليد گفت : منظورتان از ساحر چيست ؟
گفتند : ساحر كسى است كه دو دشمن را بهم نزديك مىكند و دو دوست را از هم جدا مىسازد .
در اين هنگام وليد پيشنهاد آنها را پذيرفت و گفت همه بگوئيد كه او ساحر است .
از آن مجلس بيرون آمدند و هريك از آنها كه پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم را مىديدند مىگفتند :
تو ساحر هستى تو ساحر هستى « 2 » .
هامش
( 1 ) - سيرهء ابن هشام ، ج 1 ص 132 .
( 2 ) - مجمع البيان ج 10 ص 583 اين داستان با تفاوتهاى مختصرى در سيرهء ابن هشام ج 1 ص 288 نيز