است و گاهى مىگفتند او شاعر است و گاهى مىگفتند او كذّاب است .
قرآن كريم اين تهمتها را در آيات متعددى نقل مىكند از جمله :
وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ
« 1 »
و تعجب كردند از اينكه از خودشان بيمدهندهاى بر آنان بيايد و كافران گفتند كه او ساحر و كذاب است .
وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ
« 2 »
و آن سخن شاعر نيست چه اندك ايمان مىآوريد و سخن كاهن هم نيست چه اندك متذكر مىشويد .
وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ
« 3 »
و گفتند اى كسى كه ذكر به او نازل شده همانا تو مجنون هستى .
مشركان اين تهمتها را بر پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم مىزدند در حالىكه همه او را مىشناختند و او بيش از چهل سال در ميان مردم زندگى كرده بود و چنين تهمتهائى بر او نمىچسبيد و لذا مشركان از اين ترفندها طرفى نبستند و اين تناقض گوئيها سودى بر آنها نداشت .
اينست كه سران قريش و سردمداران كفر و شرك ، جهت پيدا كردن راهى براى كوبيدن قرآن و ايجاد خدشه در آن ، جلسهاى در « دار الندوة » تشكيل دادند تا راه حلى براى اين مشكل پيدا كنند « دار الندوة » خانهاى بود كه درب آن به مسجد الحرام باز
هامش
( 1 ) - سوره ص ، آيه 4 .
( 2 ) - سوره حاقه ، آيات 41 - 42 .
( 3 ) - سوره حجر ، آيه 6 .