وليد همراه با ابو جهل از خانه بيرون آمد و به مجلس قوم خود وارد شد سپس گفت :
« شما گمان مىكنيد كه محمد ديوانه است آيا هيچ ديدهايد كه كار ديوانگان را بكند ؟
همه گفتند : نه .
گفت : گمان مىكنيد كه او كاهن است آيا هيچ علامتى از كهانت در او ديدهايد ؟
همه گفتند : نه .
گفت : گمان مىكنيد كه او شاعر است آيا تا به حال ديدهايد كه او شعرى بخواند ؟
همه گفتند : نه .
گفت : گمان مىكنيد كه او دروغگو است آيا تا به حال از او دروغى شنيدهايد ؟
همه گفتند : نه . او پيش از نبوت به راستگوى امين شهرت داشت .
در اينجا قريش به وليد گفتند : تو دربارهء او چه مىگوئى ؟
وليد مقدارى فكر كرد و آنسو و اينسو نگريست ، سپس گفت :
محمد چيزى جز يك ساحر و جادوگر نيست آيا نمىبينيد كه چگونه ميان مرد و خانواده و فرزندان و بردههايش جدائى مىافكند بنابراين او ساحر است و آنچه مىگويد سحر اثر كنندهاى است « 1 » .
آيات 11 تا 25 سوره مدثر دربارهء همين اظهارنظر وليد بن مغيره نازل شده و به صورت تابلو زيبائى ضمن ترسيم حالات روحى او ، اظهار نظرش را دربارهء قرآن نقل مىكند باهم بخوانيم :
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً ، وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً ، وَ بَنِينَ شُهُوداً ، وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً ، ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ ، كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً ، سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً ، إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ، فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ، ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ، ثُمَّ أَدْبَرَ وَ
هامش
( 1 ) - مجمع البيان ، ج 10 ص 584 .