داد . عرب مىگويد : ( نظرت اليه فلم أره ) و نمىگويد : ( رأيته فلم أره ) .
نمونهء دوم : مفسر ذيل آيه 31 :
« وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ »
نظر را به معناى ترحم بيان مىدارد و با استفاده از نصّ همين آيه ، در ردّ مجبّره ، تأكيد مىكند ؛ لذا مىفرمايد 32 :
« وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ »
يعنى به آنها رحم نمىكند و لذا دلالت مىكند بر اينكه اگر نظر با « الى » متعدى شود ، به معناى رؤيت نيست ، چون نمىتوان آيه را معنا كرد كه خدا آنها را نمىبيند !
نمونهء سوم : ذيل آيه كريمهء 33 :
« انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ »
مفسر بزرگ ، ضمن بيان اشتقاقات و معانى گوناگون واژه نظر كه عموما تكرارى است ، تفاوت ميان نظر چشم و روايت را چنين بيان مىدارد 34 : رؤيت يعنى شىء مورد نگاه را درك كردن . و در حالىكه نظر يعنى با چشم سوى مورد نگاه نگريستن و توجه داشتن چه بسا به چيزى نظر مىكنيم ليكن آن را نمىبينيم .
و در اين گونه مسائل علاوه بر استشهاد به اشعار گاهى هم به كلمات عرف ، اشاره مىكند و مىفرمايد : « كما يقولون : نظرت الى الهلال فلم اره . . . » به هلال ماه نگاه كردم ( ولى ) او را نديدم .
اين روش بطور فراگير در اغلب زمينههاى كلامى ، مانند : مسائل عدل و عصمت انبياء ، وعد و وعيد ، اكتسابى بودن معارف و دهها مسئلهء كلامى ديگر ، در پيگرد يك هدف كلى طرح شده است .
( * ) 4 - روش كلامى در تفسير آيات طبيعى و اثبات توحيد : جوّ حاكم و فراگير طرح تفسير اين آيات ، اثبات توحيد و صانع و صفات ذات اوست ، و اين روند تكرارى ، ذيل اين گونه آيات يعنى آياتى كه در آن به نشانه يا نشانههايى از آفرينش اشاره شده و مفسر با بيان وجه نشانه بودن آن پديده ، با استناد به چند مقدمه عقلى ، به اثبات توحيد و صانع و خالقى قادر و عالم ، حىّ ، حكيم ، غنىّ و واحد مىپردازد ؛ لذا هيچگاه مفسر ، ذيل اين آيات ، استدلال به علمى بودن قرآن نمىكند ؛ هر چند در پارهاى از موارد نادر ، 35 قول مفسرى را نقل و سپس نقض يا قبول مىكند . شيخ طوسى معتقد است كه شناخت خداوند اكتسابى است . 36 يعنى انسان با تدبر و تفكر در آيات الهى ، خداوند صانع حكيم را خواهد شناخت ، از اينرو ، محور