است كه از هيچ تلاشى در ردّ مخالف و اثبات عقايد مذهب ، با استناد به قرآن ، دريغ نورزيده است .
براى مثال ، ذيل آيهء ولايت ، به طور مبسوط ، به اثبات امامت امير مؤمنان - عليه الصلاة و السّلام - مىپردازد و در آغاز بحث مىفرمايد 7 :
و اعلم أن هذه الآية من الأدلّة الواضحة على إمامة امير المؤمنين ( عليه السلام ) بعد النّبى بلا فصل .
ب - نوع دلالتها
بيان بهرهگيريها از مضامين و ظواهر آيات كريمه - عموما - به دو صورت ظاهر و غير ظاهر به چشم مىخورد ؛ به عبارت روشنتر ، گاهى استفاده از نصوص و ظواهر آيات بسيار واضح و روشن است و ذهن انسان بدون تعقيد و تكلف ، مفهوم و لوازم آن را درمىيابد كه البته اين بيشتر ذيل آيات عقايدى يا آياتى كه به نحوى مؤيد اصول و مبانى عقيدتى هستند ؛ به نظر مىرسد . مانند :
( لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها )
و شيخ بزرگ مىفرمايد 8 : « اين آيه به وضوح دلالت بر بطلان عقيده اشاعره دارد زيرا در اين آيه صراحتا بيان شده كه خداوند از هيچ بندهاى بيش از توانش تكليف نمىخواهد . »
يا مثلا در ردّ بر مقوله مجبّره ( اشاعره ) كه نسبت خلق كفر به خدا مىدهند ، ذيل آيه كريمه 9 :
( إِنْ تَكْفُرُوا . .
. وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ )
، مىفرمايد 10 :
« اين آيه دلالت مىكند كه كفر از افعال خدا يا به ارادهء او نيست ؛ زيرا اگر خداوند كفر بندگان خود را مىخواست قهرا به اين امر راضى بود در حالى كه صراحتا مىفرمايد كه او راضى به كفر نيست . »
اما دلالاتى كه از صريح آيه استفاده نشده ، بلكه نص آيه ، گوياى مطلب ديگرى است ؛ ليكن مرحوم شيخ طوسى با دقت و موشكافى مطالب ارزنده و شايان توجهى را از آيات استفاده نموده و به اثبات مذهب يا ردّ مخالفين خود مىپردازد .
مثلا ، ايشان ذيل آيهء شريفه 11 :
« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ »
با يك قياس عقلى ، مطلب مورد نظر خويش را از آيهء ياد شده چنين استفاده مىكند 12 :