3 - رفته رفته تفسير لغوى و توضيح غرائب و الفاظ مشكل رواج يافت .
4 - احاديث تفسير پراكنده و غير مدوّن بود .
5 - طبيعى است كه اختلاف اقوال تفسيرى ميانه صحابه بسيار اندك است .
6 - از سوى ديگر رجوع به اهل كتاب در فهم قصص قرآنى بسيار اندك است چه ، بيشتر گروندگان اهل كتاب به اسلام ، بهجز افراد معدودى چون « كعب الاحبار » از تابعين بوده و لذا روايات اسرائيلى در عهد آنها داخل روايات تفسيرى شده و از توان و اعتبار روايات ياد شده تا حدّ زيادى كاسته است .
ليكن چند مطلب است كه جايگاه اقوال تفسيرى صحابه و تابعين را روشن مىسازد :
1 - ملازمت پيوسته با رسول اكرم - صلّى اللّه عليه و آله - و حضور در مكانهاى مختلف نزول آيات و به عبارت ديگر آگاهى از اسباب نزول آيات و شرايط زمانى و مكانى هر كدام . البته بديهى است كه دانستن معانى برخى از آيات به آگاهى داشتن از اسباب نزول آنها بستگى دارد .
2 - اطلاع از قرائن حاليه و معهودهاى كه در فهم و بيان معانى آيات مؤثر است كه تنها پيامبر اكرم - صلّى اللّه عليه و آله - و ائمه معصومين - عليهم السلام - و علماء صحابه از آنها آگاهى داشتهاند .
3 - عالم بودن به جزئيات و نكات لغوى و نحوى و دقايق بلاغى و ادبى كه نظرات و برداشتهاى شخصى صحابه را در بيان معانى و تفسير آيات ، به حقيقت معناى قرآن نزديك مىسازد و در صورت ابهام لفظى معناى آن را از پيامبر اكرم - صلّى اللّه عليه و آله - يا امير مؤمنان على - عليه السّلام - جويا مىشدند .
البته از امثال عمر و ابو بكر كه به اعتراف ابن تيميه ، هر دو اذعان نمودند كه معناى ابّا را در آيهء
« وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا »
نمىدانند 13 ! انتظار نيست كه مفسران عالمى باشند ؛ زيرا همتاى ابن عباس و ابن مسعود و ابىّ بن كعب كه احاطه علمى وسيعى به لغات و لهجات متعدد قبايل عرب داشتند ، و از استعمال كلمات مختلف در ميان قبايل متعدد مطلع بودند ، مىتوان براى اقوال آنها اعتبار قائل شد .