در اين آيه شريفه ، خداوند در قالب يك روش تربيتى مؤثّر كه تا اعماق دلها نفوذ كرده و عواطف بشرى را تحريك مىنمايد ، به ذكر مثالى براى غيبت پرداخته است . بدين صورت كه ابتدا غيبت را در خلال مجموعهاى از منهيّات مورد نهى قرار مىدهد ، و مىفرمايد :
وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً . . .
سپس صحنهاى را ترسيم مىنمايد كه هر دل سنگ و سختى را تحت تأثير قرار داده و هر وجدان بيدارى را آزرده مىسازد و آن صحنهء برادرى است كه مشغول خوردن گوشت برادر خود است ، آن هم گوشت برادرى مرده ! و آنگاه اعلان مىدارد كه : اين كارى است كه شما آن را ناپسند مىشماريد و از آن گريزان هستيد ! امّا آنچه در اين مثال حائز اهميّت بوده و سزاوار تأمّل است ، كيفيت ارائه مثال است ، چرا كه خداوند متعالى آن را در قالب استفهام انكارى ارائه نموده و مىفرمايد :
« آيا احدى از شما هست كه حاضر شود گوشت برادر مرده خود را بخورد ؟ ! » و بسيار روشن است كه اين گونه تعبيرها تأثيراتشان بسيار نافذتر و عميقتر و بليغتر از مواردى است كه فقط به صورت خبرى ارائه گردند ، و اعلان دارد كه : « همانا كسى كه از برادر دينى خود غيبت كند ، همانند كسى است كه گوشت مرده او را بخورد . » و تنها به مقايسه بين اين دو امر بسنده نمايد و از كنار آن بگذرد .
هامش
ديگران ) تجسّس نكنيد ، و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند ، آيا كسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد ؟ ! ( به يقين ) همه شما از اين امر كراهت داريد ، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و مهربان است .