مثلا در آنجا كه قرآن كريم مىفرمايد :
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً
« 1 » برخى مىگويند : در اين آيه كريمه ، كسانى كه از كتب الهى چيزى نمىفهمند ، به حمار تشبيه شدهاند ، زيرا حمار چيزى نمىفهمد و از محتواى كتابى كه بر دوش او گذاشتهاند بىخبر است .
ولى برخى ديگر معتقدند كه اين مثل بيان كننده واقعيّت درونى كسانى است كه عمدا مجارى ادراك و تعقّل معارف الهى را بستهاند ، در هر موطنى هم كه حقيقت ظهور كند ، واقعيّت مثلها نيز ظهور مىكند ، و به همين دليل خداوند سبحان منكران را كور معرفى مىكند :
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 2 » مقصود خداى سبحان اين است كه كافران و منافقان اگر چه از نظر حواس ظاهرى ، بينا و شنوا و گويا هستند ولى واقعيّت درونى آنها كر و گنگ و كور است . امّا مجموعه آيات و روايات را مىتوان مؤيّد نظر دوم دانست ، « 3 » چرا كه اگر هدف از تمثيلات قرآنى را فقط تقريب مطلب به ذهن دانسته و آنها را بىبهره از عنصر واقعيّت و حقيقت قلمداد نمائيم اين امر با روح معارف قرآنى سازگار نمىباشد ، و در تمثيلات قرآنى حتى نمونهاى را نمىتوان سراغ گرفت كه در آن از عناصر تخيّلى « 4 » و خرافى - كه هيچگونه ارتباطى با واقعيّتهاى زندگى انسان نداشته و حتى فضاى فكرى او را از حقايق و واقعيّتها دور مىسازد - بهره گرفته باشد .
اين در حالى است كه در كتاب تورات نمونههاى متعددى از مثالهاى خرافى به كار
هامش
( 1 ) . جمعه / 5 .
( 2 ) . بقره / 171 .
( 3 ) . بنگريد به : قرآن در قرآن ، ص 432 و 433 .
( 4 ) . بايد يادآور شد ميان عنصر تخيل در متون اسلامى و همين عنصر در متون بشرى تفاوتى بسيار وجود دارد . تخيّل در متون اسلامى بر يك « واقعيّت محسوس » يا « روانى » يا « غيبى » استوار است و تخيّل در متون بشرى بر يك « واقعيّت موهوم » كه در عالم حقايق هيچ نحو از حقيقت و وجود را دارا نيست ( اسلام و هنر ، ص 30 ) و بديهى است آنچه در اين بحث مورد نظر ما است ، همان تخيّل به معنى دوم آن است .