بسيارى از مثلها در قرآن از لحاظ سطح و درجه و محتوا و معارف ، ما بين دو قسم مذكور قرار گرفتهاند .
يقينا ، يكى از وجوه « تصريف » به معنى : گونه گونى و تغيير در اين فرمودهء خداوند :
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ .
« 1 »
همان تنوّع سطح معارف و يا موضوعات گوناگون و متنوّع امثال است . « 2 »
بدين ترتيب ، يكى از ويژگيهاى عمدهء مثالهاى قرآن را همان وضوح و قابل فهم بودن آنها تشكيل مىدهد . به گونهاى كه حتّى در صدر اسلام نيز نقل نشده كه فردى از صحابه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله از آن حضرت در خصوص فهم يكى از مثالهاى قرآنى و تفسير و توضيح آن سؤال نموده باشد .
امّا درباره آيهاى كه اشاره مىدارد حقايق مثالهاى قرآنى را جز خردمندان كسى ديگر در نمىيابد :
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 3 » بايد گفت : عدم دستيابى به حقائق و دقائق اين مثالها نه بخاطر ابهام و غموض و پيچيدگى آنها است ، بلكه به دليل ظرايف و معارف ژرف و عميق و دقيقى است كه در تمثيلات قرآنى - و ساير آيات قرآن - موج مىزند ، و اين ويژگى هر آيين و فرهنگ متعالى و سترگى است كه ظرائف معارف آن را جز خردمندان و فرهيختگان در نمىيابند .
همچنين درباره آيه ديگر قرآن - كه نشانگر ترديد و انكار مشركين نسبت به تمثيلات قرآنى است - و مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا
هامش
( 1 ) . اسراء / 89 .
( 2 ) . شيوههاى تعليم در قرآن و سنّت ، ص 175 و 176 .
( 3 ) . عنكبوت / 43 .