وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا . . .
« 1 »
« و به راستى ، ما در اين قرآن [ حقايق را ] گونهگون بيان كرديم تا پند گيرند . »
علّامهء طباطبائى در توضيح آيهء اخير مىفرمايند :
« معناى اين جمله اين است كه قسم مىخورم به تحقيق ، گفتار در پيرامون مسئلهء توحيد و نفى شرك را در اين قرآن چند جور عرض كرديم ، هر بار با بيان ديگرى غير از بيان قبل احتجاج نموديم ، هر دفعه لحن آن را عوض كرديم ، عبارتها عوض شد ، بيانها مختلف گرديد ، بلكه اينها به فكر بيفتند و متذكّر شوند و حقّ برايشان روشن شود . » « 2 »
قرآن كريم با ذكر تمثيلات گوناگون و جاذب در اثناء بحث ، و با ايجاد تنوّع در روشهاى القاء سخن ، گرد ملالت و خستگى را از دامان روح مستعمين زدوده و نشاط و انبساط خاطر را براى آنها به ارمغان مىآورد و گوئى روح تازهاى در كالبد رنجور و خسته ايشان مىدمد و آنها را براى فهم حقايق و معارف بلند خود آماده مىسازد .
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ . . .
« 3 »
« و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى ، گوناگون آورديم » تدبّر و تعمّق در مثالهاى قرآن ، حكايت از آن دارد كه هر يك از اين مثالها در عين تازگى و ظرافت و تنوّع ، كاملا هماهنگ و متناسب با موضوع مورد بحث انتخاب گرديده است . يعنى در هر كجا كه محور بحث پيرامون موضوعاتى چون انذار يا تبشير ، مهر يا قهر ، صالح يا طالح ، موافق يا منافق و موضوعاتى از اين قبيل دور مىزند ، براى تبيين موضوع ، مثالهايى گلچين شده و مناسب عرضه مىدارد ، و در برابر ديد انسان تابلوهاى زنده و شگفتى را قرار مىدهد كه روح و انديشه او را تسخير مىكند ، و خاطر او را مىنوازد و او را به اعجاب و تحسين وا مىدارد ، چنان كه صدها و بلكه هزاران كلمه در كنار يكديگر نمىتوانند آن نقشى ايفا كنند كه اين يك مثال به تنهايى خلق نموده و با
هامش
( 1 ) . اسراء / 41 .
( 2 ) . تفسير الميزان ، ج 13 ، ص 178 .
( 3 ) . اسراء / 89 و كهف / 54 .