قرآن روش خود را از استدلال نظرى محض نيز بر كنار دانسته است ، زيرا به صاحبان عقل هشدار داده كه مشى صحيح عقلى آنان در پرتو تقوى و سلامت نفس ميسّر است
وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ
« 1 » همچنين قرآن از مسلك تذكّر محض فاصله گرفته و از اينكه انسان را فطرتا واجد همه علوم و معارف بداند ، سرباز زده و از اين رو آدمى را به برخورد حسّى با طبيعت فراخوانده است .
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ
« 2 » و در پى آن به همان تفكر ژرفياب دعوت كرده است
أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
« 3 » پس داورى قرآن چنين است كه شكوفائى انديشه و راهيابى آن به مقصود از طريق مواجههء حسّى و نظرى با جهان ، همراه با كنترل اهواء نفسانى ميسّر مىشود و هرگونه مطلق گرائى مزبور آفت تعقّل است . » « 4 »
يكى از انديشمندان دربارهء روش تربيتى قرآن مىنويسد :
« قرآن كريم هيچگاه عقل را به تنهائى مورد خطاب قرار نمىدهد ، جز در مواردى كه به يك حقيقت علمى و نظرى محض اشاره دارد . « 5 » امّا هنگامى كه قرآن در صدد تهييج و برانگيختن چيزى از صميم وجود و سويداى دل آدمى است ، براى اين كار از روش توصيف و تصوير بهره مىجويد ، و آن موضوع را همچون آينهاى شفاف در برابر خيال شنونده و خواننده قرار مىدهد تا در نهايت وضوح و هويدايى به چهرهء آن موضوع بنگريد .
. . . و بايد دانست كه اين امر به هيچ وجه به منزله كم رنگ جلوه دادن مقام و ارزش عقل و انديشه نيست ، بلكه هدف تشخيص و تمييز عملكرد هر يك از اين دو يعنى : « نيروى فكر و انديشه » و « وجدان و احساس » از يكديگر است ، چرا كه هر يك از اين دو براى قيام به هر امرى و يا رشد و سداد در هر حركتى ، امورى لازم و ضرورى بشمار مىروند ، زيرا يكى از آنها يعنى « عقل » نقش ترسيم خطوط اصلى را عهدهدار است و ديگرى يعنى « وجدان و
هامش
( 1 ) . بقره / 197 : اى خردمندان ! از من پروا كنيد .
( 2 ) . واقعه / 63 : آيا تخمى را كه در زمين كشتيد نگريستيد ؟ !
( 3 ) . واقعه / 64 : آيا شما آن را زراعت مىكنيد يا مائيم كه زراعت مىكنيم ؟ !
( 4 ) . نگاهى دوباره به تربيت اسلامى ، ص 139 .
( 5 ) . امّا چنين امورى در قرآن چه بسيار نادر و اندك هستند !