يكى از محقّقين با اشاره به اين آيه ، دربارهء چنين حالت روحى مىنويسد :
« هرگاه در انسان برخى از انگيزهها با هم درگير شوند ، مثلا انگيزهاى انسان را به يك سو و انگيزهاى ديگر به سوى مقابل بكشاند ، در اين صورت به انسان حالتى دست مىدهد كه احساس سرگردانى و ترديد مىكند و از تصميمگيرى درباره تعيين سمت حركت و شيوه عمل خود ناتوان مىشود . چنين حالتى را « درگيرى روانى » مىگويند .
قرآن اين درگيرى روانى را كه اشخاصى كه در برابر ايمان موضعى مشكوك و ترديدآميز دارند و از آن رنج مىبرند به خوبى تصوير مىكند :
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا . . .
در اين آيه ، حالت درگيرى روانى و سرگردانى و ترديد ناشى از آن به دقّت توصيف شده است . از يك طرف شياطين انسان را وسوسه مىكنند و به سوى گمراهى و كفر مىكشانند ، و از سوى ديگر دوستان مؤمنش او را به هدايت و ايمان مىخوانند و او در ميان اين دو كشش و جاذبه در حالتى از سرگردانى و پريشانى فكر و ترديد قرار دارد . « 1 »
. . . روشن است كه اضطراب ، از عجز انسان در برابر حلّ تضادهاى روانى وى ناشى مىشود و اصولا بخش بزرگى از نيروى روانى انسان براى حلّ تضادهاى روانى مصرف مىشود . به همين دليل است كه بيماران روانى نمىتوانند به طور صحيح تواناييها و امكاناتشان را بروز دهند ، چون تضادهاى روانى آنها ، نيروىشان را مصرف مىكند و باعث تعطيل شدن تواناييها و امكاناتشان مىشود . » « 2 »
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا رضاى خويشتن
سوى آن حضرت نپويد هيچ دل با آرزو * با چنين گلرخ نخسبد هيچ كس با پيرهن
هامش
( 1 ) . قرآن و روانشناسى ، ص 70 و 71 .
( 2 ) . همان ، ص 393 .