تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمثيلات قرآن ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
سرابهاى پوچ مىكشاند ، و او را دست خالى در بيابان ، سرگشته رها مىكند . صاحب تفسير كشاف مىگويد : « چنين فردى دستهاى خود را گشوده و انتظار دارد كه آب به دهان وى برسد در حالى كه آب فاقد درك و شعور است و نمىداند كه چنين كسى به سراغش آمده و دست به سويش گشوده و از حالت عطش و نيازمندى وى بىاطّلاع است و قادر نيست تا دعاى وى را اجابت گويد و او را سيراب نمايد . آنان كه جمادى را مىخوانند نيز چنين حالتى را دارند ، چرا كه آن موجودات بىجان نيز نيازمنديهاى ايشان را درك نمىكند و قادر به اجابت درخواستهاى آنها نيست و نمىتواند سودى به ايشان برساند . » « 1 » آرى ، انسان فطرتا تشنهء حقّ و خواستار حقيقت است
لِيَبْلُغَ فاهُ
ولى راه وصول به آن را گم مىكند . امّا جز ايمان به خدا و عشق و انس به او و دعا و درخواست از او ، هيچ چيز ديگرى انسان بىنهايت طلب را سيراب نمىكند
وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ
چرا كه دون اللّه هر چه باشد سراب است و دعا از غير او بيهوده ! . « 2 » 2 - اين احتمال نيز در تفسير جملهء فوق وجود دارد كه بت‌پرستان را به كسى تشبيه مىكند كه كف دستان خود را كاملا صاف و افقى گرفته وارد آب مىكند ، و انتظار دارد آب در دست او بند شود ، در حالى كه به محض اينكه دست را از آب بيرون آورد ، قطرات آب از لابلاى انگشتان و كف دست او بيرون مىريزد و چيزى باقى نمىماند . 3 - تفسير ديگرى كه براى اين مثال كرده‌اند آن است كه بت‌پرستان كه براى حلّ مشكلاتشان به سراغ بتها مىروند مانند كسى هستند كه مىخواهد آب را در مشت خود نگه دارد . آيا هيچگاه آب را مىتوان در مشت نگاه داشت ؟ « 3 » و اين از ضرب المثل معروفى در ميان عرب گرفته شده كه وقتى مىخواهند براى
هامش
( 1 ) . تفسير الكشاف ، ج 2 ، ص 162 . و بنگريد به : مجمع البيان ، ج 3 ص 284 . ( 2 ) . تفسير نور ، ج 6 ، ص 164 . ( 3 ) . تفسير نمونه ، ج 10 ، ص 155 .