به دو ديوانه گفتا رخت بردار * كه تو عاجزترى از من به صدبار
چو تو بر يك مگس فرمان ندارى * برو شرمى بدار از شهريارى !
3 - تمثيل مشركين به جويندهء آبى كه هرگز بدان نرسد !
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ
« 1 » « دعوت حقّ از آن اوست ، و كسانى ( مشركان ) غير از خدا مىخوانند به دعوت آنها پاسخ نمىگويند ، آنها همچون كسى هستند كه كفهاى خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد و هرگز نخواهد رسيد ، و دعاى كافران جز در ظلال ( و گمراهى ) نيست ! » مفسّرين درباره وجوه مختلف اين تمثيل قرآنى گفتهاند :
1 - در اين آيه خداوند متعال ، مشركان را كه روى به غير خدا آوردهاند و بتهاى سنگى و چوبى و انسانى و مانند آنها را مىخوانند و از آنان انتظار كمك دارند ، به تشنه كامى تشبيه نموده كه در بيابانى تفتيده ، به دنبال رنج و مرارتى بسيار ، ناگاه به چاه آبى برسد و دلو و ريسمانى نيز نداشته باشد ، به ناچار دست به سوى آب مىگشايد تا آن را به دهان خود برساند ولى چون فاصله بسيارى با آب دارد هرگز بدان نمىرسد و گشودن كف و تلاش و رنج فراوان او را سودى نمىبخشد .
آيا مىتوان در كنار چاه نشست و دست به سوى آب دراز كرد و با اشاره ، آب را به دهان فرستاد ؟ اين كار جز از يك انسان ساده لوح و ديوانه سر مىزند ؟
آرى ، سرچشمه شرك نيز تصورات و خيالات باطلى است كه فرد را به سوى
هامش
( 1 ) . رعد / 14 .