همين حشرهء ضعيف و خردى كه به وسيلهء مقدارى حشرهكش از بين مىرود ، با اين وجود مىتواند با يك تماس مختصر و انتقال ميكرب كشندهاى ، جان همان مخترع حشرهكش را از وى بگيرد . ! » « 1 »
اهل اشارت و تأويل نيز برآنند كه :
« مخاطب : يا
أَيُّهَا النَّاسُ
در اين آيت ، گرفتاران بلاى نسيان و غافلان از حقيقتند تا آنان را تنبيهى باشد . مگر از خواب غفلت بيدار و از مستى جهالت هشيار گردند . آن كس كه عزّ سرمدى طلب كند بر معدن ضعف و مذلّت رو نياورد و خلايق از قدرت و مشيّت بىنصيب و از توانائى مطلق محروماند » « 2 » شيخ عطار نيز مضمون اين تمثيل را در قالب اشعار نغزى به رشتهء نظم كشيده است : « 3 »
بر ديوانهء بيدل شد آن شاه * كه اى ديوانه از من حاجتى خواه
چو خورشيد است چرخ تاج بخشم * چرا چيزى نخواهى تا ببخشم ؟
به شه ديوانه گفت اى خفته در ناز * مگس را دار امروزى ز من باز
كه چندان اين مگس بر من گزيده است * تو گوئى در جهان جز من نديده است
شهش گفتا كه اين كار آن من نيست * مگس در حكم و در فرمان من نيست
هامش
( 1 ) . القرآن و قضايا الانسان ، ص 165 . به نقل از : الصورة الفنية فى المثل القرآنى ، ص 108 .
( 2 ) . شيخ روزبهان ، ج 2 ، ص 62 ، به نقل از : امثال قرآن ، ص 242 .
( 3 ) . اسرارنامه ، ص 188 .