مىزند و آنها جز صدا ، چيزى از آن نمىشنوند و فقط از صدائى كه به گوششان برخورد مىكند ترسان مىشوند ، بدون اينكه كوچكترين چيزى از آن درك كنند ، بنابراين در واقع گوشهاى آنها كر است و سخنى كه مفيد به حال آنها باشد نمىشنوند ، گنگ هستند و سخنى كه مفيد حقيقتى باشد نمىگويند و نابينا هستند و چيزى نمىبينند . خلاصه ، تمام راههاى فهم بر آنها بسته شده است و چيزى درك نمىكنند ! « 1 » آرى ! گر چه آنها از نعمت چشم و گوش و زبان ، بهرهمند هستند ليكن مادامى كه از اين ابزارهاى شناخت استفاده نبرده و بدانها راه هدايت را نمىپيمايند گوئى كر و كور و لال هستند و گوئى اين ابزارها از وظيفه اصلى خود باز ماندهاند و ديگر سودى نمىبخشند . و اين نهايت نگونبختى است براى انسانى كه مجارى انديشه و هدايت را بر خود سدّ نموده و از نعمت عقل و معرفت ( كه تمييز دهنده آدمى از حيوانات است ) سودى نمىبرد . « 2 »
يكى از محقّقين ، در توضيح اين موضوع از بعد روانشناختى آن مىگويد :
« گاهى عوامل بازدارندهاى متعرّض جريان تفكّر مىشوند و آن را از راه راست منحرف مىسازند و ميان تفكّر و وصول انسان به حقيقت ، مانع ايجاد مىكنند و هر گاه موانع و بازدارندههاى تفكّر به طور متراكم بر انسان فشار آورند ، انديشهء انسان دچار خمود مىشود ، به طورى كه قادر به پذيرش نظريهها و افكار تازه نمىباشد ، و انسان وقتى به اين حالت برسد ديگر تفكّر ارزش عظيم خود را در زندگى از دست مىدهد ، و وظيفهء طبيعى خود را در كار تشخيص حقّ و باطل و نيكى و بدى و كشف حقايق و كسب دانش و بالا بردن انسان در مدارج ترقّى و كمال انجام نمىدهد . و وقتى نيروى تفكّر انسان از كار باز بماند و دچار جمود شود در واقع انسان امتياز اساسى خود را كه از حيوان جدايش مىسازد از دست مىدهد و مانند حيوان يا حتّى گمراهتر از آن خواهد شد .
هامش
( 1 ) . تفسير الميزان ، ج 1 ، ص 599 .
( 2 ) . تفسير فى ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 156 .