معرفت را از جهالت ، و در يك كلام « حقّ » را از « باطل » به خوبى جدا ساخته و سيماى هر يك را در قالب تابلوهاى زنده و بديعى به تصوير مىكشد .
در اينجا نخست تمثيلاتى را بررسى مىنماييم كه محور عمده آنها ردّ و طرد آرمانها و مبانى اعتقادى كافران است و آنگاه به تمثيلاتى خواهيم پرداخت كه در آنها به سست و پوشالى بودن نظام فكرى و اعتقادى مشركين اشاره گرديده است .
الف ) طرد مبانى فكرى و اعتقادى كفّار در تمثيلات قرآن
قرآن كريم حالات و روحيات كفّار را با ارائه مثالهاى متعددى ترسيم نموده و آرمانها و مبانى فكرى آنها را مورد تحقير قرار مىدهد و تار و پود سست انديشهها و اعتقادات آنها را از هم مىپاشد ، و عجز و ناتوانى خدايان دروغين ايشان را در يارى رساندن به پيروان خود در قالب تمثيلات گويائى مجسّم مىسازد .
1 - تمثيل كفّار به حيواناتى گنگ
مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 1 » « مثال ( تو ) در دعوت كافران مثال كسى است كه ( گوسفندان و حيوانات را براى نجات از چنگال خطر ) صدا مىزند ، ولى آنها چيزى جز سروصدا نمىشنوند ( و حقيقت مفهوم گفتار او را درك نمىكنند ) اين كافران ( در حقيقت ) كر و لال و نابينا هستند و لذا چيزى نمىفهمند ! » مفسّرين گفتهاند كه : اين تمثيلى است مركّب ، كه كافران و جهّال را هم به بهائم تشبيه فرموده و هم به كوران و كران و گنگان . « 2 »
آيه چنين اشاره دارد كه : مثل تو در دعوت كفّار مانند كسى است كه بانگ بر بهائم
هامش
( 1 ) . بقره / 171 .
( 2 ) . امثال قرآن ، ص 152 .