آسيبهاى شديدى كه ديدند آگاهيد ، پس وعدهء عذاب خدا را دور مپنداريد و به عذر اينكه آگاهى نداريد خود را گرفتار نسازيد و انتقام خدا را سبك و خود را از كيفر الهى ايمن مپنداريد . . . »
امّا نكته قابل توجّهى كه در دو تمثيل داستانى ياد شده ، و مانند آنها ، به چشم مىخورد آن است كه در اين تمثيلات نام و يادى از مكانها و زمانها و اشخاص و ساير جزئيات به ميان نيامده است . يعنى از نام قريه و محل آن و پيامبرانى كه در آنجا مبعوث شدند و مردى كه به يارى آنان شتافت و مانند اينها ، يادى نشده است ، و اين حكايتها در نهايت ايجاز و اختصار طرح شدهاند و تنها به طرح فرازهاى مهمّ و كارساز و جهت بخش اكتفا شده است ، چرا كه :
« روش قرآن در طرح داستانها آن است كه از وقايع تاريخى تنها بخشهاى زنده و نقش آفرين آن را بر مىگزيند و قصّه را مشوب به جزئيات و تفاصيلى نمىكند كه فكر و انديشه آدمى را از تدبّر و عبرت آموزى باز مىدارد . » « 1 »
اساسا برخورد قرآن با حوادث زمانهاى گذشته ، برخوردى انتخابى و گزينشى است .
يعنى اين گونه نيست كه نسبت به يك پيامبر يا يك قوم ، همهء وقايع و اتفاقها را جزء به جزء بيان كند ، بلكه آنچه را كه مىتواند حامل پيام دين و در بردارندهء يك موعظه و هدايت و عبرت و ارشاد باشد ، بيان مىكند . در نقل يك واقعه هم ، آنچه كه بيشتر به اين هدف كمك كرده و از برجستگى خاصى برخوردار است ، مطرح مىشود .
از اين رو اكثر داستانهاى قرآن به صورت پراكنده و قطعه قطعه در سراسر قرآن پخش است . گاهى بخشى از اوّل يك داستان و گاهى از نيمه و گاهى فصلى از پايان داستان را نقل مىكند و گاهى فقط يك پرده يا يك حلقهء نمايشى از فرازهاى مفيد و مؤثّر قصه .
گاهى بايد يك داستان كامل را از تركيب فصلهاى گوناگون پراكنده در قرآن به دست
هامش
( 1 ) . سيكو لوجيه القصّة فى القرآن ، ص 87 .