( استنجاء ) مىكردند و مىگفتند خمير نرمتر است ، و بدن ما را اذيّت نمىكند . همين كفران به نعمت خدا و استخفاف به آن ، باعث شد كه خدا نهر ثرثار را خشكانيد ، خشكسالى كارشان را به جائى رساند كه همان خمير خشكيدهها را جمعآورى نموده و خوردند و بلكه بر سر تقسيم آن دعوا راه انداختند ! » « 1 » جالب اينكه در آيات فوق هنگامى كه سرنوشت اين كفران كنندگان نعمت را بيان مىكند مىگويد : « خداوند لباس گرسنگى و ترس را به آنها چشانيد » يعنى از يكسو گرسنگى و ترس تشبيه به لباس شده و از سوى ديگر به جاى پوشاندن ، « چشاندن » آمده است .
اين تعبير اشاره به آن است كه اوّلا : آنچنان قحطى و ناامنى آنها را فرا گرفت كه گوئى همچون لباس از هر سو آنان را احاطه نموده بود ، و بدنشان را لمس مىكرد ، و از سوى ديگر اين قحطى و ناامنى آنچنان براى آنها ملموس شد كه گوئى با زبان خود آن را مىچشيدند ، و اين دليل بر نهايت فقر و فلاكت و فقدان امنيّت است كه سراسر وجود زندگى انسان را پر كند .
در حقيقت همانگونه كه در آغاز ، نعمت امنيّت و رفاه وجود آنها را پر كرده بود ، در پايان نيز بر اثر كفران ، فقر و ناامنى به جاى آن نشست . « 2 »
سيّد قطب دربارهء اين تشبيه زيباى قرآن مىگويد :
« اين تعبير قرآنى گرسنگى و ترس آنها را به صورت عينى مجسّم نموده و آن را همچون لباسى قرار داده است ، و اشاره داشته كه آنها گوئى اين لباس را مىچشند ! چرا كه چشيدن بالاترين درجه احساس است ، و حتّى از لباسى كه پوست بدن را لمس كند ، براى انسان ملموستر و محسوستر است . به هر جهت در اين تعبير براى آنكه نهايت گرسنگى و ترس و اضطراب آنها را ترسيم نمايد از ( محسوسترين ) حواس بشرى بهره جسته تا شايد ساير
هامش
( 1 ) . همان ، ج 12 ، ص 578 .
( 2 ) . تفسير نمونه ، ج 11 ، ص 432 و 434 ، با تلخيص .