معلوم مىشود كه اگر كسى از مثل به ممثّل نرسيد عاقل نيست ، زيرا هدف را رها كرده به ابزار سرگرم شده است ، چون ظاهر اين آيه اين است كه بهرهء اصلى از تمثيل سهم عالمانى است كه علم خود را نردبان عقل خود قرار مىدهند و مراد عقل در اين گونه موارد مجموع و عصارهء علم و عمل صالح است . « 1 »
از على عليه السّلام روايت شده كه فرموده :
« لأهل الأعتبار تضرب الأمثال و لأهل الفهم تصرّف الأقوال » « 2 » « براى كسانى مثال آورده مىشود كه اهل پندگيرى باشند و گونه گونى سخن تنها براى افراد فهيم است . »
« ابوالحسن مارودى » با اشاره به اين حقيقت مىگويد :
« از بزرگترين علوم قرآنى دانستن امثال است ، ولى مردم از آن غفلت دارند ، چون به امثال مشغول شده و به ممثّلها توجّه نمىكنند ، و حال آنكه مثل بدون ممثّل همچون اسب بدون لجام و شتر بدون زمام است . » « 3 »
علّامه محمّد تقى جعفرى ، مقصود از تفكّر در امثال قرآن را در حقيقت تفكّر در ممثّل دانسته و مىفرمايد :
« البتّه مسلّم است كه خداوند متعال مردم را به تعقّل خود آنها مثلها تحريك نمىكند .
زيرا ، هدف از تشبيه و تمثيل توضيح حقايق عالى و معقول است . لذا فهم و درك مثال و شبيه بايد آسان و سهل باشد و احتياجى به تعقّل نداشته باشد . بنابراين مقصود خداوند قطعا انديشه و تعقل دربارهء همان حقايق عالى و معقولى است كه بوسيله تشبيه و تمثيل مورد توصيف و توضيح محسوس قرار مىگيرند . » « 4 »
ولى از آنجا كه مثلهاى قرآن بطور فوقالعاده ، نماد چندين لايه از مفاهيم است ، متناسب با ممثّل و مفهوم عميق آنها ، داراى عمق و پهناى وسيع است ، و هر چند نسبت
هامش
( 1 ) . تفسير تسنيم ، ج 2 ، ص 328 و 329 .
( 2 ) . غرر الحكم ، فصل 76 ، حديث 20 .
( 3 ) . ترجمهء الاتقان فى علوم القرآن ، ج 2 ، ص 411 .
( 4 ) . زيبائى و هنر از ديدگاه اسلام ، ص 48 .