- ولى من كسى هستم كه « اللّه » پروردگار من است ، و هيچكس را شريك پروردگارم قرار نمىدهم .
- تو چرا هنگامى كه وارد باغت شدى نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته ؟ قوّت ( و نيروئى ) جز از ناحيهء خدا نيست ، امّا اگر مىبينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم ( مطلب مهمّى نيست ) .
- شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد ، و مجازات حساب شدهاى از آسمان بر باغ تو فرو فرستد ، آنچنان كه آن را به زمين بىگياه لغزندهاى تبديل كند ! - و يا آب آن در اعماق زمين فرو رود ، آنچنان كه هرگز قدرت جستجوى آن را نداشته باشى ! - ( بهرحال عذاب خدا فرا رسيد ) و تمام ميوههاى آن نابود شد ، او مرتبا دستهاى خود را - بخاطر هزينههائى كه در آن صرف كرده بود - بهم ميماليد ، در حالى كه تمام باغ بر پايهها فرو ريخته بود ، و مىگفت ايكاش كسى را شريك پروردگارم قرار نداده بودم ! - و گروهى ، غير از خدا ، نداشت كه او را يارى كنند ، و نمىتوانست از خويشتن يارى گيرد .
- در اين هنگام ثابت شد كه ولايت ( و قدرت ) از آن خداوند حقّ است ، او است كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را ( براى مطيعان ) دارد . »
در اين مثال ، به دو نمونه و الگوى انسانى اشاره شده كه در آن دو گروه مختلف از انسانها ( يا دو طرز تفكّر مختلف ) در مقابل هم ترسيم شده است .
صاحب آن باغها ، نمونهاى از افراد ثروتمندى است كه ثروتشان عقلشان را ربوده و فزونى نعمت آنها را به ورطهء طغيان و سركشى افكنده ، و غرور و استكبارشان سبب گرديده تا آن نيروى قهّارى را كه بر تمام عالم و آدم توفّق دارد ، بدست فراموشى سپارند ، و گمان كنند كه اين نعمتها جاويد و فناناپذير است و هيچ نيرو و قدرتى نخواهد توانست آنها را به خضوع درآورد ! و در مقابل ، دوست وى نمونهاى از خدا باورانى است كه نقش ايمان در دلهاى آنان
تمثيلات قرآن ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: حميد محمد قاسمى
ص١٨٤