تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمثيلات قرآن ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
عبد القاهر جرجانى با اشاره به برخى تمثيلات كه متضمّن معانى دقيق و عميقى هستند كه تا شنونده درست در آن تأمّل نكند مقصود گوينده را در نمىيابد ، مىگويد : « بخش ديگرى از تمثيل هست كه گرچه از نوع همان است كه گذشت ، امّا روش و اسلوب ديگرى دارد ، و آن اين است كه معنايى كه براى تو از آن مثل مىزنند ، پس از يك احتجاج فكرى و برانگيختن خاطر و همّت گماشتن به كاوش آن روشن مىشود . و هر چه معنى باريكتر شود از رسيدن به ذهن تو بيشتر خوددارى مىكند ، و اين خوددارى آشكارتر و مخفى بودنش بيشتر مىباشد . اين يك امر طبيعى و دلپذير است كه چون شخص از پس طلب و اشتياق و رنج بردن در راه يك مطلوب به آبى برسد ، اين كاميابى شيرين و با مزيّتى خواهد بود ، و روح آدمى به داشتن چنين كاميابى بيشتر حريص و شيفته است . از اين رو هر آنچه كه موقع لطيف داشته باشد از آن به آبى خنك مثل زنند كه به تشنه‌اى داده شود . » « 1 » هدف قرآن كريم از تمثيل ، راهيابى افهام ساده از راه مثل به ممثّل است ، و از اين رو هشدار مىدهد كه انسانها نبايد در حدّ معرفتهاى تنزّل يافته بمانند ، بلكه بايد مثل را چون پلى براى رسيدن به اوج ممثّل قرار دهند ، زيرا ماندن در محدودهء مثل ، مانند زندگى كردن بر روى پل است ، و چون مثل در حقيقت همانند ريسمانى است براى آمدن بر قلّهء معرفت ممثّل ، توقّف در حدّ مثل همانند اين است كه كوهنوردى طناب آويخته از قلّهء كوه را در دست بگيرد ولى بالا نرود . قرآن كريم ، پى بردن به ممثّل را در گرو سفر كردن از علم حسى به علم حصولى عقلى و آنگاه از علم حصولى عقلى به علم شهودى قلبى مىداند كه همگان از آن بهره ندارند و تنها محدودى از انسانها بدان دست مىيابند .
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
هامش
( 1 ) . اسرار البلاغه ، ص 80 .