انتخاب كرده و آن را از شالوده با مصالحى پر دوام و مطمئن بنا مىكنند ، امّا منافقان به كسى مىمانند كه ساختمان خود را بر لبهء رودخانهاى كه سيلاب زير آن را به كلّى خراب كرده و هر آن آماده سقوط است مىسازد ، همانگونه كه نفاق ، ظاهرى دارد فاقد محتوا چنين ساختمانى نيز ظاهرى دارد بدون پايه و شالوده . اين ساختمان هر آن ممكن است فرو بريزد .
مكتب اهل نفاق نيز هر لحظه ممكن است باطن خود را نشان دهد و به رسوايى بيانجامد .
پرهيزگارى و جلب رضاى خدا ، يعنى هماهنگى با واقعيّت و همگامى با جهان آفرينش و نواميس آن ، بدون شك عامل بقا و ثبات است .
امّا « نفاق » يعنى بيگانگى با واقعيّتها و جدائى از قوانين آفرينش ، بدون ترديد عامل زوال و فناست . « 1 »
از سياق آيه بر مىآيد كه جملهء :
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى تَقْوى . . .
و ، جملهء :
أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ
هر يك مثلى است ، كه يكى از اساس زندگى مؤمنين و ديگرى پايهء زندگى منافقين را مجسّم مىسازد و آن اساس و پايه همان دين و روشى است كه دنبال مىكنند ، دين مؤمن تقوى و پرهيز از خدا و طلب خشنودى اوست با يقين و ايمان به او ، و دين منافق تزلزل است و شك . « 2 »
سيّد قطب درباره اين تمثيل قرآنى كه همچون تابلويى باشكوه منظرهء ايمان و نفاق را تصويرگرى نموده است ، مىگويد :
« اجازه دهيد تا لحظهاى درنگ كنيم و به بنائى باشكوه و مستحكم و مطمئن يعنى « تقوى » نظاره افكنيم . سپس روى به جانب ديگر نموده و به منظرهاى ديگر چشم گشائيم ، يعنى بنائى كه بر كنار پرتگاه سستى بنا شده ، بنائى كه بر لبهء رودخانهاى كه سيلاب زير آن را به كلّى خراب كرده و هر لحظه آماده سقوط است . . . . در همين لحظه است كه
هامش
( 1 ) . تفسير نمونه ، ج 8 ، ص 141 .
( 2 ) . تفسيرالميزان ، ج 9 ، ص 619 .