بينا و نابينا مساوى نيستند » ، امّا از آنجا كه چشم بينا به تنهايى كافى نيست بايد روشنائى و نورى نيز باشد تا انسان با كمك اين دو عامل موجودات را مشاهده كند ، در آيه بعد مىافزايد : « و نه تاريكيها با نور برابرند . »
چرا كه تاريكى منشأ گمراهى است ، تاريكى عامل سكون و ركود است ، تاريكى عامل انواع خطرات مىباشد ، امّا نور و روشنائى منشأ حيات و زندگى و حركت و جنبش و رشد و نمو و تكامل است كه اگر نور از ميان برود تمام انرژيها در جهان خاموش مىشوند ، و مرگ سراسر عالم ماده را فرا مىگيرد و چنين است نور ايمان در جهان معنى ، كه عامل رشد و تكامل و سبب حيات و حركت مىباشد .
ايمان نور است و روشنى بخش ، و به انسان در جهانبينى و اعتقاد و عمل و تمام زندگى روشنائى و آگاهى مىدهد ، امّا كفر ظلمت است و تاريكى ، و در آن نه بينش صحيحى از كلّ عالم هستى است و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبرى .
ايمان يك نوع درك و ديد باطنى است ، يك نوع علم و آگاهى توأم با عقيدهء قلبى و جنبش و حركت است . يك نوع باور كه در اعماق جان انسان نفوذ مىكند و سرچشمهء فعاليتهاى سازنده مىشود .
امّا كفر ، جهل است و ناآگاهى و ناباورى كه نتيجهء آن عدم تحريك و فقدان احساس مسؤليت و حركتهاى شيطانى و مخرّب است .
راه دور نرويم ، هنگامى كه با يك فرد « مؤمن » نشست و برخاست مىكنيم اثر اين نور را در تمام وجودش احساس مىنماييم ، افكارش روشنى بخش است . سخنانش درخشنده است ، اعمال و اخلاقش ما را به حقيقت زندگى و حيات آشنا مىسازد .
امّا « كافر » از تمام وجودش ظلمت مىبارد ، جز به منافع مادّى و زودگذر خويش نمىانديشد ، فضا و افق فكرش از محدوده زندگى و شخصيتش فراتر نمىرود ، در لابلاى شهوات غوطهور است و همنشينى او قلب و روح انسان را در امواج ظلمات فرو مىبرد كه :
تمثيلات قرآن ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: حميد محمد قاسمى
ص١٤٤