جهان و جهان ديگر و در همه جا تجلّى مىكند ، و آن اينكه تنها « فاعليّت فاعل » براى به ثمر رسيدن يك موضوع كافى نيست ، بلكه استعداد و « قابليّت قابل » نيز شرط است . از دانههاى باران ، حياتبخش و لطيفتر تصوّر نمىشود ، امّا همين بارانى كه در لطافت طبعش كلامى نيست در يك جا سبزه و گل مىروياند و در جاى ديگر خس و خاشاك ! « 1 » صاحب تفسير المنار به نكات ظريفى درباره اين آيه كريمه اشاره داشته و مىگويد :
« اين دو مثل نشانگر آن هستند كه تفاوت در استعدادهاى بشرى ريشه در وراثت دارد . و به همين جهت سزاوار است كه مرد ، زن نيكوكار پاكدامن نجيب الاصل را بر زن زيباروى بد نهادى كه از خاندان ناپاك برخاسته برترى بخشد . همچنين زن فهيم و عالم بر زن ناشايست و فاسد رجحان دارد ، و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله زنان خوبروى را كه در خانوادههاى بد پرورش يافتهاند به گلهائى تشبيه نموده است كه در مزبله روئيده است . هر كه در حالات مردم به ديدهء بصيرت بنگرد مىبيند كه عمل نيك از اشخاص نيكو نهاد به راحتى و بىهيچ تكلّفى صادر مىشود ، و از سوى ديگر بد نهادان و فاسدان به عمل خير و ثواب مبادرت نمىورزند مگر با زحمت و مشقت ، و اگر با تكلّف بسيار هم از ايشان خيرى صادر شود بسيار كم و اندك خواهد بود . » « 2 »
در روايتى از رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و إله نقل شده كه فرمود :
« مثل هدايت و عملى كه خداوند مرا بدان مبعوث فرمود مثل باران پرپشتى است كه در سرزمينى ببارد ، قسمتى از آن زمين آب را در خود فرو برد و در نتيجه گياهان بسيار بروياند و قسمتى ديگر كه باير است آب را در خود نگه داشته و مردم از آن آب نوشيده و سيراب شده و با آن زراعت خود را نيز مشروب سازند ؛ قسمتى ديگر بلنديها و كوههاى سنگى است كه نه آب را در خود نگهدارى و ذخيره مىكند و نه گياهى در خود مىروياند . مردم نسبت به دين من نيز سه طايفهاند : بعضىها آن را ياد مىگيرند و گليم خود را از آب در مىآورند ،
هامش
( 1 ) . تفسير نمونه ، ج 6 ، ص 216 .
( 2 ) . تفسير المنار ، ج 8 ، ص 482 .