سرنوشتى سعادت آفرين مىگشايند . « 1 »
فخر رازى در وجه تشبيه اين مثل مىگويد :
« همانگونه كه خداوند آدمى را از تن و روان آفريده است ، و همچنانكه تن را چشم و گوش بخشيده جان و روان را سمع و بصرى مىبايد ، اگر جسد به ظاهر كور و كر باشد ، آدمى در جهان حيوان ماند ، همچنان اگر چشم و گوش باطن او بسته باشد ، در حضيض ظلمات جهل سرگردان بماند ، نه نورى ببيند كه به آن راه هدايت جويد ، نه آوازى شنود كه از آن كلمهء حقّ را استماع كند . همچنين است جاهل گمراه ، چشم دل او و گوش باطن او از شنيدن كلمهء حقّ كور و كر است ، او نيز در تاريكى و ضلالت و گمراهى جاويدان سرگردان خواهد بود . » « 2 »
آرى ، تفاوت يك فرد موحّد با غير موحّد در آن است كه عالم هستى براى يك موحّد معنى دارد يعنى هستى براى او كتابى است كه هر لفظش اشاره به يك معناست امّا براى فرد مادّى و غير موحّد مثل خطوطى است كه يك آدم بىسواد آن را نگاه مىكند . از نظر آدم بىسواد غير از چندين خط چيز ديگرى وجود ندارد ، و اين خطوط براى فهماندن يك مقصود نيست .
اينكه قرآن كريم ، بسيار روى كلمه « آيه » تكيه دارد براى همين است . يعنى مىخواهد يك نفر موحّد ، عالم را آنچنان مطالعه كند كه يك فرد باسواد كتابى را مطالعه مىكند ، از آن معنى و مقصودى بفهمد . لذا از عالم هستى تعبير به « كتاب حقّ تعالى » شده است . « 3 »
به نزد آن كه جانش در تجّلاست * همه عالم كتاب حقّ تعالى است
لذا آنچه در مقام واقع ، « مؤمن » را از « كافر » جدا مىسازد نوع نگرش و تلقّى آنها از جهان هستى و مظاهر و پديدههاى آن است . چرا كه مؤمن به هر چه مىنگرد ، نشان از قامت رعناى او دارد :
به صحرا بنگرم ، صحرا تو بينم * به دريا بنگرم دريا تو بينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت * نشان از قامت رعنا تو بينم
هامش
( 1 ) . تفسير نمونه ، ج 9 ، ص 67 .
( 2 ) . تفسير الكبير ، ج 18 ، ص 209 .
( 3 ) . آشنائى با قرآن ، ج 5 ، ص 163 و 164 . با تلخيص و تصرّف .