فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً
« 1 » « به يقين آنان را به يك زندگى ديگر كه زندگى طيّب است زنده مىكنيم » « پس به خوبى روشن مىگردد اينكه مىگوييم براى مؤمن حيات و نور ديگرى است مجازگوئى نبوده است ، بلكه به راستى در مؤمن حقيقت و واقعيّتى داراى اثر وجود دارد كه در ديگران وجود ندارد ، و اين حقيقت سزاوارتر است به اينكه اسم حيات و زندگى بر آن گذاشته شود تا آن حقيقتى كه در مردم ديگر است و آن را در مقابل حيات نباتى ، حيات و زندگى حيوانى مىناميم . » « 2 »
« قشيرى » در بيان مفهوم « زندگى » و « مرگ » مىگويد :
« بدان كه « مرگ » بر دو گونه است ، مرگ نفس و مرگ دل . آن كه نفسش مىميرد زندگيش را از دست مىدهد ولى آن كه دلش مىميرد ، پروردگارش را از دست مىدهد . همچنين « زندگى » بر دو گونه است : زندگى نفس و زندگى دل .
. . . نشانهء زندگى دل آن است كه فرح خود را در طاعت و خدا مىيابد و از نافرمانى در رنج است . » « 3 »
امّا بايد دانست كه حقيقت ايمان و اثرات شگرف آن بر افكار ، احساسات و اعمال آدمى و روشن بينى كه در پرتو آن براى انسان با ايمان حاصل مىشود ، چيزى نيست كه بتوان آن را با بيان و قلم توصيف كرد ، بلكه بايد طعم شيرين آن را با تمام وجود چشيد و وجودش را در جارى زندگى احساس نمود .
سيّد قطب اين حقيقت را به خوبى مورد اشاره قرار داده و مىگويد :
« چنين اعتقاد و ايمانى دل مردهء آدمى را زنده ساخته و زندگى تاريك او را روشنى مىبخشد و او را به يك زندگى مجدّد رهنمون مىسازد ، زندگى كه در آن همه چيز معنا مىيابد و به همه چيز با حس ديگرى نگريسته مىشود كه پيش از آن ، شناخت و معرفتى از
هامش
( 1 ) . نحل / 97 .
( 2 ) . تفسير الميزان ، ج 7 ، ص 516 و 517 .
( 3 ) . كنز اليواقيت ، نسخه خطى موزهء بريتانيا . برگ 43 ، به نقل از : تفسير قرآنى و زبان عرفانى ، ص 288 .