مىشود . گاهى نيز وحى با واسطه است . به هر صورت ، اين روح خداوند است كه بوسيلهء نبى متكلم شده و كلام او بر زبان نبى جارى مىگردد « 12 » . در اين حال ، نبى چيزى جز يك دهان باز گويندهء كلام الهى نيست « 13 » . كلام خداوند كه نازل شد ، خداوند بر كلام خود ديدهبانى مىكند تا به انجام برسد و بر زبان نبى جارى گردد « 14 » .
وقتى وحى نازل شد ، چارهاى جز اطاعت امر و ابلاغ وحى نيست . « شير غرش كرده است ، كيست كه نترسد . خداوند يهوه تكلّم نموده است ، كيست كه نبوت ننمايد . » « 15 »
در مسيحيت مسأله فرق مىكند . واقع اين است كه وحى مسيحى مفهوم خاصى دارد كه در كش براى ما مشكل است . وحى مسيحى ميان عنصر بشرى و الهى جمع مىشود ، يعنى ملهمات الهى لباس لغت بشرى مىپوشد تا مفهومش به مردم ابلاغ شود . به عقيدهء ايشان : الهام الهى تورات ، ماوراى پرسش است « 16 » . شريعت الهى گاهى از طرف فرشتگان ابلاغ مىشود و زمانى از سوى خود يهوه « 17 » . شريعت تنها به احكام جسمى مبعوث نشود بلكه به قوت حيات غير فانى باشد « 18 » . و از آنجا كه شريعت هيچ چيز را كامل نمىگرداند « 19 » ، به علت ضعف و كمى فايده ، ممكن است شريعت فسخ شود « 20 » . تمامى كتب از الهام خداوند است . . . « 21 »
وحى در زمانهاى مختلف و بر افراد گوناگونى نازل شده و مردم زيادى با روشها ، زبانها و منشهاى مختلفى مكلّف به تبليغ وحى شدهاند . نويسندهاى كه به او وحى شده ، در زير هدايت روح القدس قرار گرفته است . البته او آثار پيش از خود را ديده و
هامش
( 12 ) . 2 سموئيل 33 : 2 .
( 13 ) خروج 4 : 16 و 7 : 1 تثنيه 18 : 18 ، اعداد 11 : 24 و 12 : 6 .
( 14 ) ارميا 1 : 4 ، 11 ، 12 و 2 سموئيل 23 : 2 .
( 15 ) عاموس 3 : 8 و 3 - 7 ، ارميا 20 : 7 - 8 . گاهى انبياء خود اين حال را شرح مىدهند . ارميا مىگويد « وحى چون آتش به جانم افتاده » جوهرى است در درون او كه چون آتش بر حالات نفسانى او حكومت مىكند و جز پيروى چارهاى نيست . اين پديده جوهر حيات نبى را در اختيار دارد . يا ايوب به نرمى از آن سخن مىگويد ( ايوب 32 : 18 - 19 ) . اما سخن ارميا از جهت صحت تاريخى قابل قبولتر است .
( 16 ) عبرانيان 1 : 1 ببعد .
( 17 ) عبرانيان 2 : 2 مطابق غلاطيان 3 : 19 و اعمال 7 : 35 و تثنيه 33 : 2 .
( 18 ) عبرانيان 7 : 16 .
( 19 ) ايضا 7 : 19 .
( 20 ) ايضا 7 : 18 .
( 21 ) . 2 تيمو تاؤس 3 : 16 .