در نوشتن ، اسلوب خاص خود را به كار برده و روش عقلانى مخصوص به خود را دارد ، اما مفاهيم و معانى از سرچشمهء وحى است . يعنى وحى ، املائى و كلمه به كلمه نيست . بلكه معانى در ذهن و نفس مىنشيند و براى آن معانى ، به يارى خدا ، قالب كلام مناسب برگزيده مىشود . . . بدين ترتيب ، شباهتى به الهام مىيابد منتهى براى ديگران هم حجّت شمرده مىشود .
فرق ميان اين دو تلقّى ، درك مفهوم وحى نزد مسيحيان و مسلمانان ، را يكى از نويسندگان بدين ترتيب بيان مىدارد : « تجسّم مفهوم وحى از نظر مسلمانان در يك كتاب ( - قرآن ) و در نظر مسيحيان در يك فرد ( - مسيح ) است » « 22 » . همين مفهوم را ديگرى اين طور بسط مىدهد : « اسلام در مورد وحى قرآن ادّعائى مىكند كه در نظر اول شبيه عقيدهاى است كه در كتاب مقدس بيان شده است ، و پيروان پيغمبر اسلام با احترامى به دو مىنگرند كه بيش از احترام يهوديان و مسيحيان به هر پيغمبرى است . مع ذلك او بيش از يك پيغمبر نيست . وحى در پيغام او است نه در وجود او . . . به علاوه ، وحى به طور عمده متشكل از احكام الهى است كه لازمهاش تعبد به احكام شريعت است ، تا وفادارى و عشق به يك شخص « 23 » . »
بدين ترتيب فرق اين دو تلقى خوب روشن مىشود : تجسّم مفهوم وحى در اسلام ، قرآن است و در مسيحيت شخص مسيح .
مطلب ديگرى كه مىماند شمارهء پيامبران است .
در آيهء 78 سورهء مؤمن تصريح شده : رسولانى هستند كه نامشان در قرآن آمده و آنهائى هم هستند كه از ايشان نامى نيامده ، اما عده ايشان در قرآن نيست . از جمع رسولان و انبياء ، فقط نام اين 26 نفر در قرآن ذكر شده : آدم ، نوح ، ادريس ، هود ، صالح ، ابراهيم ، لوط ، اسمعيل ، اسحق ، اليسع ، ذو الكفل ، الياس ، يونس ، يعقوب ، يوسف ، شعيب ، ايوب ، موسى ، هارون ، داود ، سليمان ، زكريا ، يحيى ، اسماعيل صادق الوعد ، عيسى و محمد ( ص ) . اينان پيغمبرانى هستند كه به اسم ذكر شدهاند ، كسانى هم به اشاره ياد شدهاند كه در تفاسير در مورد ايشان بحثهاى مفصلى است از جمله : اسباط ( فرزندان يعقوب ) ( 4 : 163 ) و يا پيامبرى كه طالوت به اشارهء او
هامش
( 22 ) به نقل از عقل و وحى در اسلام ، از آربرى ترجمه جوادى ص 7H .M .Gwatkin،TheKnowledgeofGodanditsHistoricalDeveloPment،I .P .93 .
( 23 ) أيضاW .TemPle،inRevelation،P .117 .