دلالت صريح ترى هم هست :
« وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ ، إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ
( 42 : 51 ) خداوند با هيچ بشرى سخن نگويد مگر به وحى ، يا از پس پردهء ( غيب عالم ملكوت و حجاب ملكوت جهان ) ، يا فرستادهاى بفرستد ( فرشتهء وحى ) تا به امر خدا آنچه خدا خواهد وحى كند . همانا كه او خداى داناى بلند مرتبهاى است » .
اين نشان مىدهد كه رابطهء خدا و بشر از سه راه است :
1 ) از راه وحى ، يعنى ارتباطى مستقيم كه خداوند بدون واسطه با پيامبر خود سخنى به رمز مىگويد .
2 ) از پس پرده ، يعنى ارتباطى غير مستقيم و به واسطه است . اما واسطه خود رسالتى ندارد . مثل سخن گفتن درخت با موسى كه درخت خود پيامى ندارد و اين خداست كه از پس پرده سخن مىگويد .
3 ) رسولى واسطه است . يعنى ارتباط مستقيم است . اما فرشتهء وحى رسالتى از سوى خدا دارد و او وحى را ابلاغ مىكند .
گاهى هم وحى ، « غريزهء فطرى و شعور باطني فطرى » است . خداوند به زنبور عسل وحى كرد كه در كوهها و درختان و سقفهاى رفيع منزل گزيند ( 16 : 68 ) . اين پيامى است و هدايتى است در درون زنبور عسل كه به شكل غريزه او را جبرا در مسير تكامل قرار مىدهد . اين وديعتى است در او كه رهبر او است به سوى كمال .
« چون كه « أوحى الرّب الى النّحل » آمده است * خانهء وحيش پر از حلوا شده است . »
اين پيام در درون زنبور نهاده شده است . اين غريزهء فطرى و طبيعت زنبور است كه او را وامىدارد شهر شگفت انگيز عسل را با كاخها ، تالارها ، انبارها ، ميدانها ، خيابانها ، سربازخانهها و لابراتورها برپا كند « 1 » . اين غريزهء فطرى همان وحى است و همين كلمه است كه در مورد امر و كار آسمانها ( يا جهان خلقت ) به كار رفته است .
« و أوحى فى كلّ سماء أمرها ( 41 : 12 ) و امر و نظم هر آسمانى را وحى فرمود » ، يعنى تقدير كرد . اين را تسخير هم گويند . زمين يا مادهء خاكى هم كه بىجان است
هامش
( 1 ) زنبور عسل موريس مترلينگ .