پس اگر دورهء اختفاء را سه سال بگيريم و سال دعوت آشكار و اظهار اسلام را سال چهارم بعثت بدانيم ، براى دورهء فترت يك سال بيش نمىماند . بخصوص حديثى از امام جعفر صادق و همچنين از ابن عباس و شعبى دورهء نزول وحى را بيست سال به حساب آوردهاند « 11 » كه اين خود دورهء سه سالهء فترت را تأييد مىكند . پس ، يا مجموعهء فترتهاى وحى سه سال به حساب آمده ، و يا دورهء اختفاء سه سال نبوده ، و يا سال اظهار اسلام در سال چهارم بعثت نبوده است . و شايد هم از آنجا كه اعراب در ضمن سخن كسور اعداد را حذف مىكنند ، مازاد بيست سال را حذف كرده و نگفته باشند .
همچنانكه دوران بعثت را معمولا 23 سال مىگيرند ، ولى دقيقتر 22 سال و 2 ماه و 22 روز بوده است ( يعنى توقف در مكه 12 سال و 5 ماه و 13 روز و دوران هجرت به مدينه 9 سال و 9 ماه و 9 روز بوده است ) . به هر صورت ، جمع بين اين نظرات بدين ترتيب مىشود كه مجموعهء دورهء فترت وحى و دعوت سرّى حضرتش را چهار سال بگيريم .
چنان كه اشاره شد ، فترت وحى و قطع شدن نزول آيات قرآنى منحصر به همين يك بار نبوده و پس از اين هم چند بار ديگر پيش آمد . از جملهء اين موارد هنگامى بود كه كافران مكه ( در حدود سال هفتم بعثت ) دو نماينده ( نضر بن حارث و عقبة بن ابى - معيط ) را نزد يهود مدينه فرستادند تا سؤالات مشكلى بيابند كه رسول خدا از جواب عاجز ماند . آنها هم سه سؤال در مورد جوانانى كه در سالهاى گذشته قصهء عجيبى يافتند ، و دربارهء مردى كه شرق و غرب عالم را در هم نورديد و راجع به « روح » در اختيار ايشان گذاشتند . نمايندگان قريش به مكه بازگشتند و سؤالها را مطرح كردند .
پيامبر فرمود فردا جواب مىدهم و « ان شاء اللّه » نگفت « 12 » . ولى فرداى آن روز جبرئيل نيامد و اين تأخير 15 روز به طول انجاميد ( از 3 تا 40 روز هم گفتهاند ) . اين تأخير در نزول بر پيامبر سخت گذشت و پس از آن بود كه سورهء كهف نازل شد و پس از معاتبهء رسول ( ص ) ، داستان ذو القرنين و اصحاب كهف و حقيقت روح بيان گرديد « 13 » .
هامش
( 11 ) اصول كافى 2 : 629 ، اعتقادات 101 ، بحار 18 : 250 ، 253 ، اتقان 1 : 161 ، البداية ابن كثير 3 : 4 ، يعقوبى 2 : 18 . . .
( 12 ) ابن هشام 1 : 320 و بعد .
( 13 ) تفسير طبرى 30 : 156 و بعد ، قسطلانى 7 : 425 و بعد ، ترجمهء تفسير طبرى 1 : 25 ، كشف الاسرار 5 : 676 .