را به خانه رساند .
خديجه بعدها حكايت مىكرد كه وقتى پيامبر خدا به خانه رسيد ، من مشاهده كردم كه رنگ به صورت نداشت . بسيار خسته به نظر مىرسيد . دست بر ديوار زده و با گامهاى كوچك و آهسته به طرف من مىآمد .
خديجه كه او را چنان ديد سخت ترسيد و چنان كه رسم زمانه بود ، سر پيامبر را با آب سردى شستشو داد كه نگرانيش فرو نشيند و بعد او را خوب پوشاند .
پيامبر آنچه بر او گذشته بود براى همسر وفادار خود نقل كرد و گفت : بر خويشتن نگرانم . ولى خديجه وى را دلدارى داد و تسلّى بخشيد . او گفت : هرگز ! جاى نگرانى نيست . هيچگاه خداى ترا خوار و زبون نخواهد كرد . تو با خويشان نيكى مىكنى . سخن جز به راستى نمىگوئى . خود را به رنج مىدارى ، مهمانان را مىنوازى و در سختىها مردم را يارى مىدهى « 1 » .
عايشه نيز مىگويد : رسول خدا در حالى كه دل در برش مىتپيد با آن آيات نزد خديجه بازگشت و گفت مرا بپوشانيد ، مرا بپوشانيد . او را پوشاندند تا آرام گرفت .
پس داستان را براى خديجه نقل كرد و گفت بر خويشتن ترسيدم . اما خديجه او را دلدارى داد كه هرگز ! به خدا كه خدا ترا رسوا نكند . زيرا صلهء رحم به جا مىآورى ، خود را به رنج مىدارى و به كسان چيزهائى مىدهى كه ديگرى نمىدهد ، مهمان مىنوازى و بر سختىها ياورى .
خديجه بدين ترتيب شوهر مهربان خود را آرامش مىدهد و كم كم او را مىخواباند . رسول ( ص ) به خواب مىرود ، ولى آشوب بزرگى در دل خديجه راه مىيابد . او شوهر خود را به جان دوست مىداشت . او را نيك مىشناخت و از صميم دل به او ايمان داشت . هرگز سخنى ناروا و نادرست از او نشنيده بود و محال بود محمد ( ص ) چنين سخنى به ياوه بگويد . شك نداشت كه او برگزيدهء خداست ، ولى مىخواست اين سخن را از زبان ديگرى هم بشنود . اين بود كه روانهء خانهء پسر عموى دانشمند خود ورقة بن نوفل شد .
اين سخنان گرم و آن رفتار تاريخى خديجه را ديگران هم گفتهاند . موضع خديجه در برابر شوهرش اشرف مواضع بود . در لحظهء اضطراب ، آرامش داد . به موقع نگرانى ، راحت و آسايش آورد . چنين است كه خداوند به مردى كه مكارم را به نهايت داشت
هامش
( 1 ) سيرهء حلبيه 1 : 277 ، بلاذرى 1 : 104 به بعد ، عيون الاثر 1 : 82 ببعد ، سيرهء ابن هشام 1 : 253 .