از جمله در برگشتن از طائف بود كه سرى به اينجا زد و در اين غار مكثى فرمود .
آغاز وحى
در يكى از همين گوشه گيريها و تفكّرات در غار حراء بود كه جبرئيل امين بر پيامبر ( ص ) نازل شد و نخستين وحى خدائى را فرود آورد . سخن در اين باره به تفصيل گفته شده و چه بهتر كه ما يكى از اين احاديث را كه مفصلتر است از زبان حضرتش بشنويم . فرمود :
« من خفته بودم كه جبرئيل پارهاى از ديبا كه كتابى « 1 » در آن بود به من آورد .
پس گفت : بخوان ! گفتم : خواندن نتوانم « 2 » . پس مرا فشارى داد كه پنداشتم آن مرگ است . آن گاه رهايم ساخت و گفت : بخوان ! گفتم : خواندن نتوانم . پس مرا فشارى داد كه پنداشتم آن مرگ است و رهايم كرد . پس گفت بخوان ! گفتم :
خواندن نتوانم . باز مرا فشارى داد كه پنداشتم آن مرگ است و آن گاه رهايم ساخت « 3 » . پس گفت : بخوان ! گفتم : چه بخوانم ؟ اين سخن نگفتم جز اينكه مبادا آنچه به من گذشت باز گردد . پس از آن گفت :
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ . خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ . اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
( 96 : 1 - 5 )
هامش
الحرمين و فى منازل الوحى كه مؤلفين آنها شخصا به زيارت اين كوه رفتهاند . سيره ابن كثير 1 : 390 ، اخبار مكه ازرقى ، مرآت مكه صبرى 1115 ، پيامبر اسلام ، دكتر محمد حميد اللّه 70 چاپ پاريس 1959 ، دائرة المعارف اسلام 2 : 315 ، سفر به عربستان بو كهارت 1 : 302 . ياقوت : معجم البلدان 2 : 228 .
( 1 ) پارهاى از مفسران « الم . ذلك الكتاب لا ريب فيه » ( 2 : 1 و 2 ) را اشاره به كتابى دانند كه جبرئيل آورد ، آن گاه كه گفت : « اقرأ » . الروض الانف سهيلى .
( 2 ) « قلت ما اقرأ » - در شرح مواهب و جاى ديگر : « ما انا بقارىء » ، يعنى من هم مانند ديگر مردمم و خواندن به آموختن است و من آن را نياموختهام .
( 3 ) گفتهاند : چه بسا حكمت تكرار « اقرأ » اشاره به انحصار ايمان در سه امر است : گفتار ، كردار ، نيّت ( انديشه ) . وحى نيز شامل سه چيز مىگردد : توحيد ، احكام ، قصص . ( شرح المواهب ) و سه بار فشار اشاره است به شدائد سه گانهاى كه بر رسول خدا انجام گرفت و بعد از آن فرج رخ داد . اوّلى فشار قريش و رفتن حضرتش به شعب بود . دومى اجتماع قريش براى قتل او بود و سومى خروج از ولايتى بود كه بيش از همه جا دوست مىداشت . سهيلى .